( 1 ) كرده بودند سرود گويان به راه افتاد ، آنان گفتارى بر شمرده داشتند و سكوت ايشان هم گوياى نظم و ادبشان بود ، اگر جارود فرمانى ميداد فورا آن را اجرا ميكردند و اگر از كارى بازشان ميداشت باز مىايستادند گويى شيرهاى بيشه بودند كه همراه سر دستهء خود راه افتاده بودند ، بدين ترتيب وارد مسجد شدند و در برابر پيامبر ايستادند ، و چشمهاى حاضران بايشان دوخته شد .
در اين هنگام جارود با گامهاى كوتاه برابر پيامبر آمد و پارچهاى را كه بر دهان و بينى خود بسته بود گشود و درودى شايسته به پيامبر فرستاد و اين اشعار را خواند :
« اى پيامبر هدايت و رهنمونى ، مردانى نزد تو آمدهاند كه فلاتها و صحراهاى سوزان را پشت سر گذاشتهاند ، و براى تو دشتها را پيموده و سختى را در راه تو سختى نميدانند ، هر سپاهى كه چشم از ديدن او فرو ماند در برابر گروه ما نيست و نابود خواهد شد ، اسبان نجيب آنها را همراه شجاعان ما كه چون ستارگان هستند زير پا خواهند گذاشت ، اكنون ميتوانى دشمنان ترشروى خود را كه دل از آنها ميترسد و سرگشته مىشود وسيلهء ما از ميان بردارى .
چون پيامبر اين سرود را شنيد سخت خوشحال شد و جارود را نزد خود فرا خواند ، گراميش داشت و خوشامد گفتش و فرمود تو و قوم تو تأخير كرديد و آرزوى شما طول كشيد ، گفت سوگند به خدا هر كس در مورد تو خطا كند دليل بر خطاى او و عدم رشد است ، و بپروردگار سوگند كه نگرويدن به تو بزرگترين بدبختى و گرفتارى است ، پيشرو به اهل خود دروغ نميگويد و به خود خيانت نميورزد ، من به راه حق آمدهام و سخن راست ميگويم و سوگند به آن كس كه ترا به حق به پيامبرى برانگيخته و پيشواى گروندگان قرار داده است كه من اوصاف ترا در انجيل ديده و خواندهام . فرزند مريم باكره به تو مژده داد و بر تو درود فراوان فرستاد و از آن كس كه ترا گرامى داشته و برسالت مبعوث فرموده است سپاس داريم ، ما دربارهء تو يقين داريم و شكى نخواهد بود دست دراز كن تا بيعت كنم و آنگاه جارود شهادتين گفت و او و همهء بزرگان قومش ايمان آوردند و پيامبر از ايمان ايشان سخت خشنود و شاد گرديد ، آن وقت به جارود گفت آيا ميان شما كه از قبيلهء
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 240
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٤٠