( 1 ) كهنهاى بر ايشان باقى مانده است ، آن را رها كن كه روزى صيحهاى بر ايشان زده خواهد شد و چون خفتگان بيدار خواهند شد ، برخى از ايشان برهنه و برخى در كفن برانگيخته مىشوند ، پارهاى از ايشان تازه مردهاند و پارهاى چون برگ خاك شدهاند » .
پيامبر فرمود سوگند به او كه مرا به حق مبعوث كرده است ، قس به قيامت ايمان داشته است .
ابو سعد مالينى هم اين مطلب را از ابن عباس روايت مىكند با اين تفاوت كه در روايت او سخنى از ابو بكر و وصيت قس نرفته است ، اين مطلب با روايات ديگر و افزونىهايى هم آورده شده است .
ابو عبد الرحمن سلمى با اسناد خود از ابن عباس روايت مىكند 41 كه جارود بن عبد الله كه سرور و فرمانروا و بزرگ قوم خويش بود و منزلتى رفيع و نژادى و الا و ظاهرى آراسته و ادبى مشهور داشت و ثروتمند و نيك رفتار بود همراه گروهى از بزرگان قبيلهء عبد القيس كه هر يك داراى منزلت ويژه و زبان آور بودند به مدينه آمدند ، آنها مردانى بلند بالا بودند چون درختان خرماى سر كشيده ، و بر شتران گران مايهء پر توان سوار بودند ، از پستى روى گردان بودند و براى سختىها آماده ، در راهنوردى پايدار و در كار خود دورانديش بودند ، راه را به آرامى و منزل به منزل پيمودند تا اينكه شتران خود را كنار مسجد پيامبر خواباندند .
جارود به قوم خود و پسر عموها و سالخوردگان قبيله گفت ، اين جا پيشگاه محمّد سپيد چهره است كه سالار همهء اعراب و گزيدهتر فرزندان عبد المطلب اوست . چون بر او وارد شديد و در برابرش ايستاديد درودى شايسته بر او فرستيد و گفتگو را كم كنيد ، آنان همگى گفتند اى امير فرخنده واى شير سپهشكن جائى كه تو باشى ما صحبتى نخواهيم كرد و بكارى كه فرمان دهى از آن سر پيچى نميكنيم ، هر چه تو ميخواهى بگو ما گوش فرا ميدهيم و هر چه ميخواهى بكن ما پيرو تو خواهيم بود .
جارود همراه افراد شجاع و سرشناس در حالى كه عمامههاى خود را مرتب پيچيده و شمشيرها را حمايل ساخته بودند و دامنهاى خود را به حالت جنگ جمع
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 239
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٣٩