تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
( 1 ) است كجاست ؟ حضورش رفتم ، فرمود اين را بگير و تعهد خود را پرداخت كن ، گفتم گمان نميكنم كه اين به ميزان تعهد من باشد و آن را جواب دهد ، فرمود خداوند متعال با همين آن را جبران خواهد فرمود . سوگند به كسى كه جان در اختيار اوست ، چون آن را وزن كرديم درست چهل وقيه بود ، و آن را به ارباب خود پرداختم و آزاد گشتم . بردگى من مانع از آن بود كه بتوانم مرتب خدمت پيامبر برسم حتى سعادت شركت در جنگ بدر و احد را نداشتم ، پس از آزادى در جنگ خندق و ديگر جنگها شركت كردم و افتخار حضور در هيچ جنگى از آن پس از من سلب نگرديد . ابو عبد الله حافظ با اسناد خود از سلمان روايت مىكند كه مىگفت براى پيامبر صدقه آوردم آن را ردّ كرد و سپس هديه آوردم آن را پذيرفت . همچنين از سلمان روايت مىكند كه پيامبر اين اندازه طلا به من لطف كردند و انگشت اشاره و شست خود را به صورت حلقه‌اى در آورد ، و گفت اگر هم وزن كوه احد طلا در كفه‌اى بگذارند و آن طلا در كفهء ديگر من آن را ترجيح مىدهم زيرا به آن وسيله از بردگى آزاد شدم . و همو از سلمان روايت مىكند كه چون پيامبر آن طلا را به من دادند و فرمودند وام خود را بپرداز ، گفتم اين كجا جوابگوى آنست پيامبر ( ص ) آن طلا را روى زبان خود گذاشتند و سپس به طرف من انداختند و گفتند برو انشاء الله با همين تعهد خود را پرداخت مىكنى و چون آن را وزن كردم چهل وقيه بود و توانستم وام خود را بپردازم . و همين ابو عبد الله از سلمان روايت مىكند كه مىگفت در عموريه آخرين كشيشى كه با او بوده به او گفته است كه در شام دو بيشه وجود دارد كه مردى در هر سال فقط يك شب از يك بيشه بيرون مىآيد و به بيشهء ديگر ميرود و بيماران گرد او را مىگيرند و او براى هر كس كه دعا كند بهبود مىيابد ، برو دربارهء دين حنيف ابراهيم از او سؤال كن ، سلمان مىگويد من به آن ناحيه رفتم و يك سال ماندم تا آن شب فرا رسيد كه آن مرد از يك بيشه بيرون مىآمد و