( 1 ) آوردم چون آنها را ديدند گفتند به خدا سوگند او را به خاك نمىسپريم و جسدش را بر تيرى دار كشيدند و سنگسار كردند و كشيشى ديگر آوردند و بجاى او به اسقفى كليسا منصوب ساختند .
اى ابن عباس ، به خدا سوگند من نديدهام كسى بهتر از او نماز بگزارد و بسيار پارسا بود ، و از دنيا سخت روى بر گردانده بود و شب و روز مشغول عبادت بود ، من هيچكس را باندازهء او دوست نداشتم و همواره با او بودم تا مرگش فرا رسيد ، هنگام مرگ او گفتم فرمان الهى رسيده است و من هيچكس را باندازهء تو دوست نمىداشتم اكنون چه فرمان ميدهى و مرا بچه كسى وصيت ميكنى ؟
گفت پسركم كسى را سراغ ندارم مگر مردى در موصل كه اميدوارم او را مانند من بيابى ، چون او مرد من به موصل آمدم و نزد كسى رفتم كه گفته بود ، او را هم در زهد و كوشش مانند همو ديدم و گفتم كه به من وصيت شده است كه پيش تو بيايم ، گفت همين جا باش با او بودم تا مرگ او هم فرا رسيد .
پيش از مرگ او به او گفتم فلانى مرا به تو وصيت كرد اكنون كه مرگ تو فرا ميرسد مرا به چه كسى ارشاد مىكنى ، گفت مردى در نصيبين زندگى مىكند كه او هم مانند ماست اگر خواستى مىتوانى به او بپيوندى ، چون او مرد و بخاكش سپرديم به نصيبين آمدم و مردى را كه گفته بود پيدا كردم و داستان خود را به او گفتم موافقت كرد كه پيش او بمانم ، و ماندم تا مرگ او هم فرا رسيد از او خواستم كه مرا به شخص ديگرى راهنمائى كند .
گفت مردى در عموريهء شام است كه با ما هم عقيده است . پس از مرگ عالم نصيبين به عموريه رفتم ، و عالمى را كه نشان داده بودند پيدا كردم و همانجا ماندم ، ضمنا بكسب و كار هم مشغول شدم و توانستم چند گاو و گوسپند براى خود تهيه كنم ، چون مرگ او فرا رسيد به او گفتم فلان مرا به فلان و او به ديگرى و او به تو ارجاع داد ، حال كه متاسفانه مرگ تو هم فرا رسيده است مرا بچه كسى راهنمائى مىكنى ؟ گفت پسرم من ديگر كسى را سراغ ندارم كه از ما باقى مانده باشد تا به تو بگويم پيش او به روى .
اما روزگار ظهور پيامبرى كه از مكه است نزديك شده است و او به
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 233
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٣٣