( 1 ) نمىشوم و همراه ايشان بيرون رفتم و ميان كوهها راه افتاديم ، بر روى صخره بزرگى كه اطراف آن آب گوارا و مقدار زيادى نان بود نشستيم ، چون آفتاب بر آمد گروهى يك يك از ميان كوهها بيرون آمدند كه از لاغرى مىگفتى روح از بدن ايشان جدا شده است ، چون جمع شدند به ما خوشامد گفتند و پرسيدند كه شما كجا بوديد كه مدتهاست شما را نديدهايم ؟ گفتند در سرزمينى بوديم كه آتشپرست بودند و ما را بيرون كردند ، پرسيدند كه اين نوجوان كيست ؟ دوستان من مرا بسيار ستودند و گفتند كه اين از آن سرزمين همراه ما شده است و ما از او تا كنون بجز خير و نيكى نديدهايم ، در اين گفتگو بودند كه مردى كشيده اندام از غارى بيرون آمد و بر جمع سلام داد و نشست ، همگان بر او احترام گذاشتند و چشمان خود را بر او دوختند ، پرسيد شما كجا بوديد ؟ موضوع را برايش گفتند ، گفت اين نوجوان كيست ؟ همه مرا ستودند و گفتند از ايشان پيروى مىكنم ، من نديده بودم كه دوستانم كسى را به اندازهء او احترام بگذارند ، او نخست خداى را ستايش كرد و سپس پيامبران را با احترام ياد كرد و كارهاى ايشان را بيان داشت تا به عيسى بن مريم ( ع ) رسيد و متذكر شد كه بدون پدر متولد شده است و خداوند او را به پيامبرى برانگيخته و بدست او معجزاتى همچون زنده كردن مردگان و شفا دادن كور مادرزاد و مبروص صورت گرفته است و مجسمهاى از گل به صورت مرغ مىساخته و بفرمان الهى در آن مىدميده و زنده مىشده است و خداوند انجيل را به او وحى فرموده و تورات را به او آموخته است و او را بسوى يهود گسيل داشته است گروهى به او گرويدهاند و گروه ديگر كافر شدهاند .
آنگاه پارهاى از گرفتاريها و آنچه بر سر عيسى ( ع ) آمده بود بيان داشت و گفت كه او بندهء سپاسگزار خداوند بود و خداى متعال هم از او راضى بود ، تا آن گاه كه او را بسوى خود گرفت .
سپس شروع به نصيحت و اندرز گويى كرد و گفت از خدا بترسيد و به آنچه كه عيسى ( ع ) دستور داده است پاى بند باشيد و بر شما باد كه پراكنده دل نشويد و نسبت به اين نوجوان هم همواره نيكى كنيد .
آنگاه چند كلمهيى با من صحبت كرد و گفت آنچه من مىگويم آيين
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 226
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٢٦