( 1 ) ضمن معرفى من مرا ستود و از من به نيكى ياد كرد آنها شروع به گفتار كردند نخست خدا را ستايش نمودند و پيامبران گذشته را تا عيسى ( ع ) ياد نمودند و گفتند خداوند عيسى ( ع ) را به پيامبرى برانگيخته و بدون دخالت جنس نر او را آفريده است . زنده ساختن مردگان و آفرينش پرنده از گل و شفا دادن كوران مادر زاد و مبتلايان به برص را در اختيار او گذاشته است ، گروهى از او پيروى نمودند و گروهى بر او كافر شدند ، او بنده و فرستادهء خدا بود و خداوند مردم را بوسيلهء او مىآزمايد .
پيش از اين صحبتها با محبت به من گفتند اى جوان بدان كه ترا پروردگارى است و بازگشت تو بجهان ديگر است و بهشت و دوزخ برابر تو خواهد بود كه بسوى يكى از آنها ميروى ، و اين قوم كه آتش مىپرستند كافر و گمراهند و خداى از كار ايشان خشنود نيست و آنها بر دين و آيين الهى نيستند ، چون ساعت بازگشت دوستم فرا رسيد با هم برگشتيم .
فرداى آن روز هم پيش آنها رفتيم ، سخنان و مطالب بهتر عنوان كردند و من همانجا ماندم ، گفتند تو نوجوانى و نمىتوانى آنچه ما انجام ميدهيم انجام دهى ، تو فقط نماز بگزار و خواب و خوراك و آشاميدنى خود را رعايت كن ، متأسفانه دهقان كه در واقع فرمانرواى منطقه بود متوجه رفتار فرزندش شده بود و با گروهى از سواران خود بكوه آمد و گفت شما آمديد و همسايهء من شديد و من حق همسايگى شما را خوب رعايت كردم و شما از من هيچ بدى نديديد ولى در فرزندم نفوذ كرديد و عقيدهاش را تباه ساختيد . حال به شما سه شبانروز مهلت مىدهم اگر پس از سه شبانروز ديگر بشما دست يابم خودتان و جايگاه شما را به آتش خواهم كشيد بسرزمين خود باز گرديد زيرا نميخواهم از جانب من بشما بد برسد .
گفتند بسيار خوب ولى ما هرگز نسبت به تو قصد سوئى نداشتهايم بلكه همواره خير ترا خواستهايم ، دهقان فرزند خود را از آمدن پيش ايشان منع نمود ، من به آن پسر گفتم از خدا بترس زيرا حالا تو ميدانى كه اين گروه بر حقند و اين دين دين الهى است و پدرت و ما بر آيين حق نيستيم و ايشان آتشپرستند و خدا را چنان كه شايد و بايد نمىشناسند آخرت خود را به دنيا مفروش ، گفت همچنين است
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 224
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٢٤