( 1 ) عهد هستند مىدانند كه او چنانست . اين جوانمرد سرور نجديان خواهد بود و بر همهء نيرومندان پيروزى و برترى مىيابد .
همچنين مىگويند عبد المطلب اين ابيات را هم بعنوان وصيت به ابو طالب سروده است :
من كسى را كه كنيهاش ابو طالب و نامش عبد مناف است و تجربهها دارد وصيت مىكنم در مورد فرزند كسى كه به سفر رفت و برنگشت ، من نا اميد نيستم و آرزومندم كه خداوند گفتار راهب را در مورد او راست قرار دهد و آل غالب را برترى بخشد ، من از دانشمندان يهود مسائل شگفتى دربارهاش شنيدهام و اين كسى است كه همگان از او فرمان بردارى خواهند نمود ، كسانى كه در ابطح يا زمينهاى كوهستانى هستند و هر كس كه در كنار چاهها زندگى مىكند خواه آنها كه ساكن مكهاند يا آنها كه همسايهاند .
آن چه دربارهء سفر پيامبر با عموى خود ابى طالب بسوى شام و ديدار با بحيراى راهب و آيات و معجزاتى كه صورت گرفته است وارد شده است 33
.
ابو القاسم طلحة بن على بغدادى در بغداد با اسناد خود از ابو موسى براى ما روايت كرد كه ابو طالب به شام رفت و پيامبر هم با او بود ، و همراه آن كاروان گروهى از بزرگان قريش هم بودند ، چون نزديك دير راهب رسيدند فرود آمدند و بارهاى خود را پياده كردند ، پيش از اين سفر هر گاه كاروان به آنجا ميرسيد راهب توجهى به ايشان نداشت و از دير خود بيرون نمىآمد . امّا اين دفعه ميان ايشان آمد و جستجو ميكرد تا اينكه آمد و دست پيامبر را گرفت و گفت اين سرور جهانيان است و فرستادهء پروردگار و خداوند او را براى همهء جهانيان رحمت قرار داده است .
بعضى از سالخوردگان قريش به او گفتند از كجا ميدانى ؟ گفت شما هنگامى كه از آن گردنه گذشتهايد به هر سنگ و درختى كه گذشتهايد براى اين پسر به خاك افتاده و سجده نمودند و آنها براى هيچكس جز پيامبر سجده نمىكنند . بعلاوه من او را از مهر نبوت كه در انتهاى غضروف شانهء او و به شكل سيب است مىشناسم ، سپس راهب برگشت و براى ايشان غذايى تهيه كرد و