تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
( 1 ) رقيقه مىگويد ، من به خود آمدم در حالى كه شيدا شده بودم و ترسيده بودم و رؤياى خود را براى ديگران بازگو مىكردم و همچنان در كوههاى اطراف مكّه بودم ، سوگند به كعبه و حرمت آن كه چيزى نگذشت شنيدم مردم مىگويند اين شيبة الحمد است و گرد عبد المطلب جمع شده‌اند ، و از هر قبيله كسى پيش او رفت و خود را شستند و بوى خوش به كار بردند و حجر الاسود لا لمس كرده و هفت مرتبه طواف نمودند و به كوه ابو قبيس بالا رفتند ، مردم گرد عبد المطلب به حالت دو روان شدند تا به قله كوه رسيدند ، و از دو طرف او ايستادند و پيامبر ( ص ) هم كه پسر بچهء در حال رشدى بود همراهشان بود ، عبد المطلب به پا خاست و در دنيايش خداى خود چنين گفت : پروردگارا ، اى سرور و سالار همه ، اى بر طرف كنندهء گرفتارىها ، تو عالمى هستى كه از كسى چيزى نياموخته‌اى و هر چه از تو بخواهند بر ميآورى ، اين مردان و زنان بندگان تواند ، و امناى حرم تو هستند ، خشك سالى خود را كه همه چيز را خشكانده است به تو شكايت مىكنند ، پروردگارا سخن ايشان را بشنو و باران سود بخش زندگى زاى خود را بر ايشان فرو فرست ، هنوز به كنار كعبه نرسيده بودند كه باران شروع به بارش نمود و رودخانه‌ها و صحراها انباشته شد . شنيدم كه دو پير مرد قرشى به عبد المطلب مىگويند ، اين موهبت بر تو گوارا باد ، مردم مكه از بركت تو دوباره زنده شدند ، رقيقه در اين مورد اشعارى سروده است كه مضمون آن چنين است . « خدا به بركت عبد المطلب سرزمين ما را سيراب ساخت . باران بيش از اندازه تأخير كرده بود و ما شرم را از دست داده بوديم ، ابرى سياه رنگ آبى فراوان بر ما فرو ريخت كه راه‌ها را انباشته كرد و شهرها و درختان را زنده ساخت ، سيلى بود كه خداوند به فرخندگى مردى كه بهترين فرزند مضر است عنايت كرد ، فرخنده فرمانى كه از ابر بوسيله او طلب باران مىشود در ميان همه مردم نظير و مانند ندارد » . [ ( 20 ) ]
هامش
[ ( 20 - ) ] براى اطلاع بيشتر مراجعه شود به پاورقى ص 300 جلد اوّل سيرهء ابن هشام چاپ مصطفى السقا مصر 1355 هجرى قمرى و ص 431 ناسخ التواريخ جلد عيسى ( ع ) چاپ سنگى .