( 1 ) سياه را از آن بيرون آوردند ، يكى به ديگرى گفت آب برف بياور و اندرون مرا با آن شستند سپس گفت آب سرد بياور و قلبم را با آن آب شستند ، آنگاه يكى به ديگرى گفت آرامش و وقار را بياور و آن را بر قلب من پاشيدند و آن را دوختند و با مهر نبوت ممهور ساختند ، سپس يكى از ايشان گفت او را با هزار نفر از پيروانش وزن كن ، او مرا در كفهاى از ترازو قرار داد و هزار نفر را در كفهء ديگر كفهء من سنگينتر بود و مىترسيدم كه آن هزار نفر بر روى هم بريزند ، گفت اگر او را با همهء پيروانش وزن كنى او سنگينتر خواهد بود ، و بعد رفتند .
من بسيار ترسيدم و پيش مادر رضاعى خود رفتم و موضوع را به او گفتم او ترسيد كه من جن زده شده باشم و گفت ترا به خدا مىسپارم و شتر خود را آماده ساخت و مرا سوار كرد و خودش هم پشت سرم نشست تا پيش مادرم آمنه رسيديم ، حليمه به مادرم گفت اين امانت كه به من سپرده بودى بسلامت پس مىدهم و داستان را براى مادرم نقل كرد .
مادرم اصلا وحشتى نكرد و نترسيد و گفت هنگام تولد او پرتوى ديدم كه كاخهاى شام را روشن ساخت .
پيشگوئى سيف بن ذى يزن دربارهء آينده پيامبر ( ص ) براى عبد المطلب 30
:
ابو سهل مروزى در نيشابور با اسناد خود از ابو زرعه پسر سيف بن ذى يزن روايت ميكرد كه چون سيف در سال دوّم تولد حضرت پيامبر ( ص ) در حبشه بحكومت رسيد و فود عرب و اشراف و شعرا براى شاد باش و ياد آورى از مبارزات و خونخواهى او بحضورش مىآمدند از جمله هيأت اعزامى قريش هم مركب از عبد المطلب بن هاشم و امية بن عبد شمس و عبد الله بن جدعان و اسد بن عبد العزّى و وهب بن عبد مناف و قصى بن عبد الدار براى ملاقات او آمدند ، و او در طبقهء بالاى كاخ معروف خود كه غمدان ناميده مىشد پذيرائى مىكرد ، دربارهء همين كاخ اميه بن ابى الصلت ثقفى شاعر معروف اين اشعار را سروده است .
« بيا شام ، گوارا بادت ، بر سرت تاج است ، و بر فراز كاخ غمدان كه خانهء بر افراشتهء تست . بيا شام گوارا بادت ، دشمنان تو نابود شدند و امروز جامههاى خود را با فخر و كبر بر زمين بكش ، مكارم و خوبىها اين است نه آنچه كه قعبان