( 1 ) اسحق بود و فقط در لب پائين او خالى بود ، گفت اين يعقوب است .
بعد خانهء ديگرى را گشود و پردهاى را نشان داد كه در آن چهرهء مردى سپيد روى زيبا و داراى بينى قلمى و قامت معتدل بود . بر چهرهاش پرتوى مىدرخشيد و چهرهاش به سرخى ميزد و فروتنى و تواضع در آن نمودار بود ، گفت اين را هم نمىشناسيد ؟ گفتيم نه گفت اين پدر بزرگ پيامبر شما اسماعيل است .
آنگاه در ديگرى گشود و حريرى سپيد بيرون آورد و در آن چهرهاى بود بسيار شبيه چهرهء آدم و صورتش همچو خورشيد مىدرخشيد ، گفت اين يوسف است .
در ديگرى را باز كرد و تصويرى را نشان داد از مردى كه چهرهاش به سرخى ميزد داراى ساقهاى ظريف و شكم بزرگ و چشمان نسبتا ريز و چهار شانه بود كه شمشير حمايل نموده بود گفت اين كيست ؟ گفتيم نمىدانيم ، گفت اين داود ( ع ) است .
بعد در ديگرى گشود و پردهء سپيدى بيرون آورد كه در آن عكس مردى بود ستبر دست و داراى پاهاى بلند در حالى كه سوار بر اسبى بود گفت اين سليمان است .
سپس در ديگرى گشود و پردهاى سياه رنگ بيرون آورد كه در آن عكس مرد جوانى بود داراى موهاى مشكى و سر و ريش انبوه ، چشمها و چهرهاش بسيار زيبا مىنمود ، گفت اين را مىشناسيد ، گفتيم نه گفت اين عيسى ( ع ) است . به او گفتيم اين عكسها و تصاوير را از كجا آوردهاى ؟ ما چهرهء پيامبران ديگر را كه نديدهايم امّا چهرهء پيامبر خودمان را ديده و مىشناسيم و عين خودش بود ، گفت آدم عليه السّلام از خداوند متعال مسألت نموده بود تا چهرهء برخى از فرزندانش را كه به پيامبرى ميرسند به او بنماياند . چهرههاى ايشان بر او نازل شد و اينها در خزانهء آدم بوده است و ذو القرنين در جاى غروب كردن خورشيد آن را استخراج كرده است و به دانيال نبى داده است ، آنگاه گفت به خدا قسم دلم ميخواست كه نفس من از پادشاهى دست بردارد . امّا چنان بردهء آن هستم كه تا
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 185
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٨٥