( 1 ) بميرم نمىتوانم دست از آن بردارم ، آنگاه جوايز شايستهاى بما داد و ما را با محبت و مهربانى روانه نمود .
چون پيش ابو بكر آمديم و داستان را گفتيم و آنچه ديده بوديم و گفتههاى او را براى ابو بكر شرح داديم ، ابو بكر گريست و گفت بدبخت هرقل ! اگر خداوند ارادهء خير برايش فرموده بود دعوت شما را مىپذيرفت و از پادشاهى دست بر ميداشت ، سپس گفت پيامبر ( ص ) خبر داده بود كه مسيحيان و يهوديان مشخصات او را مىدانند .
مطرف بن ملك مىگويد كه من با اشعرى شاهد فتح شوش بوديم و آنجا به قبر دانيال نبى برخورديم و معمولا در خشك سالى مردم براى طلب باران آن جا مىآمدند . مردى بنام نعيم كه مسيحى بود و بعد مسلمان شد نامهاى را كه در صندوقچهاى يافته بود به من بخشيد و آن را براى من به عربى ترجمه كرد كه مضمون آن مطابق با آيهاى از آيات قرآنى و چنين بود .
هر كس دينى غير از اسلام بخواهد از او پذيرفته نمىشود و در قيامت از زيان كاران است ( آيهء 85 سورهء 3 ) .
مىگويد آن روز چهل و دو نفر از علماى يهودى مسلمان شدند و معاويه كه حكمران شام بود آنها را نزد خود پذيرفت و هدايائى به ايشان داد .
همام كه يكى از راويان اين خبر است مىگويد عمر به اشعرى نوشت كه بدن دانيال عليه السّلام را با سدر و ريحان غسل دهد و بر آن نماز گزارد و نوشت دانيال پيامبرى است كه خداوند اراده فرموده است تا غسل و دفن او بدست مسلمانان انجام شود .
همام مىگويد دربارهء اين نامه بعدها صحبت مىداشتيم شهر بن حوشب را ديديم از او پرسيديم گفت بهتر از من كسى نمىيابيد كه از آن اطلاع داشته باشد ، اصل اين كتاب پيش كعب بود ، چون مرگ او فرا رسيد ، گفت آيا كسى هست كه بتوانم امانتى به او بسپارم ، ابن عمر گفت من اين كار را انجام مىدهم كعب كتابى را به او داد و گفت آن را در دريا بيفكن ، گرچه ابن عمر كوتاهى كرده و يكى دو مرتبه اين تقاضا را انجام نداده بود ولى سر انجام آن را در دريا
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 186
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٨٦