( 1 ) ريش بسيار زيبا ، گفت اين را مىشناسيد ؟ گفتيم نه ، گفت اين تصوير نوح ( ع ) است .
بعد خانهء ديگرى را گشود و حرير سياه ديگرى بيرون آورد و در آن چهرهء مردى بود سپيد روى و خوش چشم و زيبا چهره كه گونههايش دراز و ريشش سپيد بود ، گوئى لبخندى بر لب داشت ، گفت اين را مىشناسيد گفتيم نه ، گفت اين تصوير ابراهيم ( ع ) است .
سپس خانهء ديگرى را گشود و حرير سياهى از آن بيرون آورد كه در آن چهرهء سپيدى كشيده شده بود و آن چهرهء رسول خدا ( ص ) بود گفت اين را مىشناسيد ؟ گفتيم آرى و گريستيم ، هرقل هم باحترام به پا خاست و دوباره نشست ، گفت اين هموست ؟ گفتيم آرى چنين به نظر ميرسيد كه عكس پيامبر ( ص ) هرقل را نگاه مىكند ، او هم ساعتى تصوير را در دست نگهداشت و به آن نگاه مىكرد ، سپس گفت اين آخرين خانه بود و من عجله كردم و خانههاى ديگر را به شما نشان ندادم .
بعد در ديگرى را گشود ، و حرير سياه ديگرى بيرون آورد كه در آن چهرهء مردى گندمگون متمايل به سياهى بود موهايش مجعد چشمانش فرو رفته و در عين حال تيز نظر بود ، دندانهاى مرتبى داشت لبهايش حالت انقباض به خود گرفته تا اندازهاى ترشرو و خشمگين به نظر ميرسد ، گفت اين را مىشناسيد گفتيم نه ، گفت اين موسى ( ع ) است و در كنار آن چهرهء ديگرى بود شبيه به او ، امّا سرش را روغن زده بود و چهرهاش پهن بود و چشمانش پائين را نگاه مىكرد ، گفت اين را مىشناسيد ؟ گفتيم نه ، گفت اين هارون است .
بعد خانهء ديگرى را باز كرد و حرير سياه ديگرى بيرون آورد مردى بود سيهچرده ، داراى موهاى صاف آويخته و چهارشانه ، گفت اين را مىشناسيد ، اين تصوير لوط است .
آنگاه در ديگرى گشود و پردهء ديگرى در آورد كه در آن چهرهء مردى بود سپيد گلگون و داراى بينى قلمى و گونههاى ظريف و بسيار زيبا ، گفت اين را مىشناسيد ؟ گفتيم نه ، گفت اين اسحق است . پردهء ديگرى نشان داد كه شبيه
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 184
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٨٤