( 1 ) هم سلام ميداديد . مردى هم پيش او بود كه زبان عربى را به فصاحت صحبت ميكرد و پرگو هم بود گفتيم درود و سلامى كه ميان ما معمول است نمىتوانيم به تو بگوييم و تحيت و درود شما هم بر ما حرام است ، پرسيد شما ميان خود چگونه سلام ميدهيد ؟ گفتيم مىگوئيم السلام عليك ، گفت پادشاه خود را چگونه سلام مىكنيد گفتيم با همين كلمه ، گفت او چگونه جواب ميدهد ، گفتيم با همين كلمه ، گفت مهمترين شعار شما چيست ؟ گفتيم « لا إله الا اللّه و الله اكبر » بمحض اينكه اين كلمه را گفتيم باز تالار بلرزه در آمد ، بطوريكه متوحش شد ، پرسيد آيا در خانههاى خودتان هم وقتى اين كلمات را مىگوئيد خانهها بلرزه در ميآيد ؟ گفتيم نه هرگز اين حال را نديدهايم ، گفت خيلى دوست مىداشتم كه هر وقت اين كلمه را به زبان ميآوريد همه جا بلرزه در ميآيد و در آن صورت حاضر بودم نيمى از ثروت و پادشاهى خود را ببخشم ، گفتيم چرا ؟ گفت در آن صورت كار آسانتر بود و احتمال اينكه مربوط به نبوت باشد كمتر مىشد و اين احتمال هم داده ميشد كه نوعى حيله و جادوگرى باشد ، سپس پرسشهاى ديگرى كرد كه پاسخ داديم ، بعد پرسيد نماز و روزه شما چگونه است پاسخ لازم داديم ، گفت برخيزيد و برخاستيم دستور داد ما را در كاخى پسنديده فرود آورند و وسايل پذيرائى فراوانى هم فراهم ساختند ، سه شبانه روز در آن كاخ بوديم ، شبى بسراغ ما فرستاد ، پيش او رفتيم دوباره پرسشهائى كرد كه جوابش را داديم آنگاه جعبهاى مكعب و بزرگ كه زرين بود و داراى خانههائى بود كه هر يك داراى درب و قفل چداگانه بود پيش او آوردند .
او قفل يك خانه را باز كرد و حريرى سياه رنگ از آن بيرون آورد و پهن كرد ، در آن عكس سرخ رنگى بود از مردى داراى چشمهاى درشت و دستهاى پهن و گردنى كشيده و ريش انبوه ، گيسوانش زيباترين گيسوانى بود كه خدا آفريده است ، گفت اين عكس را مىشناسيد ؟ گفتيم نه ، گفت اين تصوير آدم ( ع ) است .
سپس خانهء ديگرى را گشود و حرير سياه ديگرى بيرون آورد كه در آن تصوير مردى سپيد روى بود با موهاى مجعد و چشمان سرخ رنگ و سر درشت و
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 183
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٨٣