( 1 ) هلاك و نابود نمىشدند و بادهاى شديد و صداى سهمگين رعد به ايشان زيانى نمىرساند ، بنام خدا و گفتار او بر حق است و گفتار ستمگران مايهء بدبختى است : و ظاهرا پس از اين جمله مطلب ديگرى را بيان مينمود ، چون مضمون نامه را براى پيامبر ( ص ) خوانديم ، حضرت تعجب نمود .
دربارهء آنچه كه از عكس و تصوير پيامبر ( ص ) ضميمهء صورت پيامبران گذشته در شام ديده شده است 28
:
جبير بن مطعم مىگويد : چون خداوند متعال پيامبر را مبعوث فرمود و موضوع در مكه معروف و آشكار شد . من بشام رفتم چون به شهر بصرى رسيدم گروهى از مسيحيان پيش من آمدند و گفتند تو از مكهاى ؟ گفتم آرى ، گفتند اين كسى را كه مدعى پيامبرى شده است مىشناسى ؟ گفتم آرى ، دستم را گرفتند و با خود وارد معبدى كردند كه در آن عكسها و مجسمههاى زيادى بود ، گفتند نگاه كن ببين چهرهء او را ميان اين چهرهها و مجسمهها مىبينى ، نگاه كردم تصوير پيامبر را نديدم گفتم نه ، سپس مرا وارد معبد بزرگترى نمودند كه مجسمه و تصوير بيشترى در آن بود ، گفتند اين جا نگاه كن ببين چهرهء او را مىبينى ، ناگاه من عكس رسول خدا را ديدم كه ابو بكر هم از پى او روان بود ، گفتند تصوير او را ديدى ؟ گفتم آرى به خدا سوگند آرى ، گفتند اين مرد را كه از پى او روانست مىشناسى ؟ گفتم آرى ، گفتند گواهى ميدهيم كه اين پيامبر شماست و او هم خليفهء اوست . بخارى اين مطلب را در تاريخ خود آورده است .
از جبير چنين نقل مىكند كه گفت براى بازرگانى عازم سوريه شدم با مردى از اهل كتاب برخورد نمودم گفت آيا در ديار شما مردى ادعاى پيامبرى نموده است ؟ گفتم آرى مرد ديگر از اهل كتاب آمد و گفت وضع شما چطور است ؟ سپس مرا به خانهاى برد كه در آن جا عكسهايى بود ، من عكس پيامبر را ديدم ، گفت پيامبر شما همين است ؟ گفتم آرى ، گفت پس از هر پيامبر پيامبر ديگرى بوده است غير از اين كه پس از او پيامبرى نيست .
هشام بن عاص اموى مىگويد من و مردى ديگر از قريش براى ملاقات و دعوت هرقل به اسلام به رم اعزام شديم چون به غوطهء دمشق رسيديم بر جبله بن