( 1 ) بخوانيد استجابت كردم و پيش از آنكه از من چيزى بخواهيد به شما عطا كردم .
خالد بن يسار مىگويد ، ابو العاليه براى ما نقل كرد كه چون شوشتر را فتح كرديم در خزانهء هرمزان تختى بود كه روى آن مردهاى قرار داشت و بر بالاى سر او كتابى بود ، كتاب را برداشتيم و پيش عمر بن الخطاب برديم ، او كعب را فرا خواند و آن را به عربى ترجمه كرد ، و من كه ابو العاليهام نخستين كسى بودم كه ترجمه را خواندم ، همانطور كه قرآن ميخواندم . به او گفتم در آن كتاب چه نوشته بود ؟
گفت سيره و روش شما و كارهاى مربوط به دين شما و گفتار شما و برخى پيشگوئىهائى كه مربوط به آينده است ، گفتم با آن جسد چه كرديد ، گفت در روز ، سيزده گور پراكنده حفر كرديم ، و شبانگاه او را در يكى از گورها دفن نموديم و همهء آنها را با زمين مساوى ساختيم تا نشناسند و نبش نكنند گفتم چه استفادهاى ميكردند ؟ گفت در خشكسالىها تابوت او را مىآوردند و بوسيلهء او طلب باران مىكردند ، گفتم جسد چه كسى بود ؟ گفت مىگفتند كه جسد دانيال پيامبر است ، گفتم فكر ميكنى كه چند سال از مرگ او گذشته بود و آيا چيزى از بدنش تغيير كرده بود ؟ گفت حدود سيصد سال از مرگش گذشته بود و فقط مقدارى از موهاى پشت سرش ريخته بود زيرا گوشت بدن پيامبران را زمين نمىپوساند و جانوران درنده هم آن را نميخورند .
از عمر بن حكم بن رافع كه عموى عبد الحميد بن جعفر است روايت شده است كه مىگفت عموها و اجدادم روايت مىكردند كه در جاهليت ورقهاى نزد ايشان بوده كه در ميان آنها به صورت ارث نگهدارى مىشده است و تا زمان ظهور اسلام آن را داشتهاند ، چون پيامبر ( ص ) به مدينه هجرت فرمود داستان آن نامه را بعرض پيامبر رساندند و نامه را آوردند در آن چنين نوشته شده بود .
نام و گفتار الهى بر حق است و گفتار ستمگران مايهء زيان و بدبختى است ، اين نامه يادآور امتى است كه در آخر الزمان مىآيند كه جامههاى ايشان از دو طرف شانه آويخته است و بر كمر خود لنگ مىبندند و براى پيروزى بر دشمن دريانوردىها مىكنند و ميان ايشان نمازى معمول است كه اگر ميان قوم نوح معمول مىبود طوفان آنها را نابود نمىساخت و اگر قوم عاد و ثمود آن را مىداشتند
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 180
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٨٠