تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
( 1 ) در روايت ابن عباس داستان خادم يمنى نيامده است . ابن خزيمه هم با اسناد ديگرى اين روايت را از ابن عمر نقل نموده است . گروهى از محدثان از انس بن مالك روايت مىكنند كه گفت روزى نزد پيامبر آمدم ديدم با ياران خود نشسته و براى ايشان صحبت ميدارد ولى شكم خود را با دستمالى بسته است ، اسامه كه يكى از راويان اين حديث است مىگويد درست بخاطر ندارم كه انس گفت پيامبر سنگ به شكم خود بسته بودند يا دستمال ، انس مىگويد ، به يكى از صحابه گفتم چرا پيامبر شكم خود را بسته‌اند ، گفت بواسطه گرسنگى ، من به سراغ ابو طلحه كه همسر مادرم بود رفتم و گفتم پيامبر ( ص ) را ديدم كه دستمال به شكم خود بسته‌اند و از اصحاب پرسيدم گفتند بواسطه گرسنگى است ، ابو طلحه پيش مادرم آمد و گفت چيزى در خانه داريم ؟ گفت آرى يك تكه نان و چند دانه خرما ، اگر پيامبر تنها بيايد سير مىشود ولى اگر يك نفر ديگر هم بيايد غذا كافى نخواهد بود . ابو طلحه به من گفت ، انس بر خيز پيش پيامبر برو وقتى كه پيامبر برخاستند و اصحاب ايشان پراكنده شدند همراه ايشان برو چون خواستند به خانه بروند ، بگو كه پدرخوانده‌ام شما را دعوت كرده است ، من هم همانطور رفتار كردم ولى همين كه به پيامبر گفتم آن حضرت با صداى بلند به اصحاب خود گفت بيائيد ، دست مرا هم در دست خود گرفت و نگهداشت ، و با همهء ياران خود راه افتاد ، وقتى نزديك خانه رسيديم دست مرا رها كرد ، من وارد خانه شدم و از عدهء زيادى كه همراه پيامبر بودند شرمسار و اندوهگين شدم و گفتم بابا جان من همانطور كه تو گفته بودى گفتم امّا حضرت پيامبر ياران خود را هم دعوت فرمود و با آنها آمدند ، ابو طلحه پيش پيامبر رفت و گفت من انس را فرستاده بودم تا شما را تنها دعوت كند و غذاى ما اين گروه را سير نخواهد كرد ، پيامبر فرمودند ، برو انشاء الله خداوند متعال بركت خواهد داد ، پيامبر وارد خانه شدند و فرمود هر چه داريد بياوريد ، همراهان حضرت در كوچه بودند ، ما آن تكه نان و چند خرمائى كه داشتيم آورديم و روى بوريايى گذاشتيم پيامبر دعا فرمود كه خداوند بركت