( 1 ) خوشم آمده بود و دلم ميخواست در خانهام باقى بماند ، پيامبر سه مرتبه امر خود را تكرار فرمودند و گفتند اى عايشه سوگند به خدا اگر بخواهم خداوند كوههاى نقره و طلا در اختيارم مىگذارد .
ام سلمه همسر پيامبر مىگويد : روزى حضرت رسول به خانهام آمد در حالى كه چهرهاش در هم بود ، فكر كردم كه دردى دارد ، گفتم چرا چهرهء شما گرفته است ؟ فرمود چون ديروز هفت دينار رسيده بود ولى زير تشك مانده و فراموش كردهام كه آن را انفاق كنم .
ابو امامه پسر سهل بن حنيف مىگويد همراه عروه پسر زبير پيش عايشه رفتيم گفت اى كاش پيامبر ( ص ) را در بيمارى او مىديديد ، شش دينار يا هفت دينار پيش من بود حضرت امر فرمود آن را به فقرا برسانم ، شدت بيمارى و درد پيامبر موجب شد كه فراموش كنم ، خوشبختانه حال حضرت خوب شد ، پرسيدند آن شش هفت دينار را تقسيم كردى ؟ گفتم نه بيمارى شما خاطرم را مشغول داشت ، عايشه مىگويد پيامبر آنها را خواست و در كف دست خود گذاشت ، و با تأثر گفت پيامبر گمان نميكرد كه اگر بديدار خداى خود برود ( بميرد ) اين پول از او باقى مانده باشد .
انس بن مالك مىگويد پيامبر ( ص ) هيچگاه چيزى براى فردا اندوخته نفرمود :
عايشه مىگويد هنگام مرگ پيامبر عموم فقرا از جهت آب و خرما سير مىشدند . يعنى امكان فراهم كردن آن دو براى ايشان بود .
ابو هريره روايت مىكند كه پيامبر ( ص ) در خانهء بلال مشتى خرما ديد ، فرمود اين چيست ؟ بلال گفت اندكى خرما است كه اندوختهام ، فرمود واى بر تو نمىترسى كه براى تو در آتش مخاصمه و ستيزه باشد ، آن را در راه خدا ببخش و از پروردگارى كه صاحب عرش است از تنگدستى و فقر مترس .
هزينهء رسول خدا و كفايت الهى و تلاش آن حضرت در راه گشايش براى بينوايان و درراهماندگان :
ابو عامر هوزى مىگويد در شهر حلب بلال مؤذن پيامبر را ديدم ، گفتم