( 1 ) تا خداوند متعال بر امت تو گشايش مالى عنايت فرمايد چنانچه براى ايرانيان و روميان فراهم فرموده است و حال آنكه ايشان خدا را نمىپرستند ، پيامبر نشستند و گفتند اى پسر خطاب آيا تو در شك و ترديدى ؟ آنها قومى هستند كه نيكىها و خوبىها براى ايشان در اين جهانست ، گفتم اى رسول خدا از اين گفتهء خود استغفار مىكنم ، پيامبر سوگند خورده بود كه يك ماه از زنهاى خود كناره بگيرد و خداوند متعال به او امر فرمود كه گذشت نمايد .
زهرى در دنبالهء اين حديث از قول عروه نقل مىكند كه عايشه مىگفت چون بيست و نه شب تمام گذشت پيامبر بخانهء من آمد ، گفتم مگر سوگند نخورده بودى كه يك ماه از ما كناره بگيرى ؟ و حال آنكه بيست و نه روز گذشته است پيامبر فرمود اين ماه بيست و نه روزه بوده ، سپس فرمود عايشه مطلبى به تو مىگويم البته در آن عجله مكن و از پدر و مادرت هم اجازه بگير و آنگاه اين آيه را خواندند :
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلًا وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظِيماً
« اى پيامبر به همسرانت بگو كه اگر زندگى و زر و زيور اين جهانى را ميخواهيد بيائيد تا حقوق شما را بپردازم و از شما به طرز پسنديده جدا شوم و اگر آن جهان و خدا و رسول را اراده كردهايد همانا خداوند براى نيكوكاران شما پاداش بزرگى فراهم آورده است » آيهء 28 سورهء 33 .
عايشه مىگفت پيامبر مىدانستند كه پدر و مادرم هرگز به من اجازه نمىدهند كه از او جدا شوم ، اين بود كه به پيامبر گفتم آيا در اين مسأله از پدر و مادر خود اجازه بگيرم ؟ نه من خدا و رسول خدا و آن جهان را ميخواهم . اين حديث را بخارى و مسلم هر دو آوردهاند .
از انس بن مالك روايت است كه گفت نزد پيامبر رفتم ديدم حضرت بر تختى كه رويهء آن برگ خرما بود خفته است و زير سرش هم بالشى انباشته از ليف خرما بود ، در اين هنگام عمر و گروه ديگرى هم پيش پيامبر آمدند ، حضرت از اين پهلو به آن پهلو گشت ، عمر متوجه ردّ برگهاى خشك خرما روى پهلوى