تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
( 1 ) پيامبر شد و گريست ، فرمود اى عمر چه چيز ترا مىگرياند ، عمر گفت چرا نگريم و حال آنكه خسرو و قيصر در آن همه ناز و نعمت زندگى مىكنند و زندگى شما اين چنين است . پيامبر فرمود اى عمر خشنود نمىشوى به اينكه نعمتهاى اين جهان براى آنان و نعمت‌هاى آن جهان براى ما باشد ؟ گفت چرا ، پيامبر فرمود حتما اين چنين است . عبد الله روايت مىكند كه پيامبر ( ص ) روى بوريا مىخوابيد و بوريا بر پوست او ردّ مىافكند . من به آن دست مىكشيدم و مىگفتم پدر و مادرم فداى تو باد ، اى كاش اجازه مىفرمودى تشكى فراهم آوريم كه بدنت را از تأثير بوريا حفظ كند ، فرمود مرا با دنيا چكار ! مثل من و دنيا مثل رهگذرى است كه زير سايهء درختى فرو ميآيد و سپس مىكوچد و آن درخت را ترك مىنمايد . گروهى از راويان از ابو هريره روايت مىكنند كه پيامبر مىفرمود اگر به اندازهء كوه أحد طلا داشته باشم خشنود نخواهم بود و اگر هر سه شب چيزى از دنيا به اندازهء روزى برسد فرق نمىكند فقط امورى كه براى دينم اندوخته شود خشنودم مىسازد . هم از ابو هريره روايت است كه گفت در تمام مدت اقامت در مدينه خاندان پيامبر سه شب پياپى از نان گندم سير نشدند تا آنكه رسول خدا رحلت فرمود . و هم از عايشه نقل است كه گفت پيامبر ( ص ) هيچگاه سه شب متوالى سير غذا نخورد تا رحلت فرمود . عابس بن ربيعه از قول پدرش و از عايشه روايت مىكند كه مىگفت گاه پاچه گوسپندى را پانزده روز نگاه ميداشتيم و بعد ميخورديم ، گفتم چرا ؟ خنديد و گفت خاندان پيامبر هرگز از نانى كه با خورش همراه باشد سير نشدند تا آنكه آن حضرت به خدا پيوست . از عايشه روايت است كه مىگفت گاه بر خانوادهء پيامبر سه ماه متوالى مىگذشت و آتشى براى پختن غذا روشن نميكرديم زيرا بيشتر خوراك ما آب و خرما بود گاه همسايه‌هاى ما از انصار زيادى شير گوسپندان خود را براى پيامبر