( 1 ) مصرى سپيدتر مينمود ، دوشهاى پيامبر ستبر و بر آن كمى موى رسته بود دو مفصل زانو و اصولا استخوان بندى او درشت بود شانهء آن حضرت فراخ پشتش صاف و كشيده بود ، ميان دو شانهاش مهر نبوت در طرف راست قرار داشت كه بر آن خالى درشت و زرد و بر گرد آن مويهايى چون موى يال اسب رسته بود برخى هم گفتهاند كه خال و مهر نبوت سبز رنگ و كمى پائين تر از كتف در گوشت فرو رفته بود ، در پشت حضرت و روى مهرههاى ستون فقرات كمى موى رسته بود ، بازو و ساعد و كف دست و پايش ستبر و استخوانهاى زندش كشيده و تمام اندامش برازنده و ماهيچههايش پيچيده بود ، در عين حال انگشتانى كشيده و ظريف داشت كه مانند نىهاى نقرهاى مينمود ، كف دستش از خز ملايمتر و چنان معطر بود كه مىپنداشتى همان دم عطر زده است ، هر كه با او دست مىداد همهء روز دستش خوشبو ميماند و اگر كودكى را با دست نوازش فرموده بود بوى خوش از او به مشام ميرسيد . و ميان ديگر كودكان مشخص بود ، رانها و ساقهاى پايش ورزيده بود كف پايش صاف بود و همهء آن را به زمين مينهاد اگر چه برخى گفتهاند كه كف پاى حضرت گود بوده است ، با تمام بدن روى مينمود و يا بر مىگشت ، هنگامى كه او را نگاه ميكردى تصور مينمودى كه او جائى را نگاه مىكند ، هنگام راه رفتن مىپنداشتى كه در فراز و نشيب حركت مينمايد ، بدون حالت كبر و غرور سريع راه ميرفت و قدمهايش را بلند بر نمىداشت مكرر ميفرمود كه من شبيهترين انسانها به پدرم آدم ( ع ) هستم و در اجدادم ابراهيم ( ع ) از همه بيشتر شبيه من بوده است ، درود خدا بر او و همهء پيامبران باد .
عقبه بن حارث مىگويد نماز عصر را با ابو بكر خوانديم او همراه على ( ع ) به راه افتاد من هم پى ايشان بودم در راه به حسين بن على ( ع ) برخورديم كه با بچهها بازى مىكرد ابو بكر حسين عليه السّلام را بر دوش گرفت و گفت پدرم فداى اين گردد كه شبيه پيامبر است و به على ( ع ) شبيه نيست و على ( ع ) تبسم مينمود و يا ميخنديد .
ابو على رودبارى با اسناد خود از حضرت على ( ع ) روايت مىنمايد كه مىگفت حسن ( ع ) از سر تا سينه شبيه به پيامبر و حسين ( ع ) از سينه تا قدم به آن
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 152
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٥٢