تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
( 1 ) را با بدى پاداش نمىداد بلكه همواره عفو و گذشت مىفرمود . ابو هريره هم پيامبر ( ص ) را چنين توصيف مىكند : با تمام بدن رو مينمود و با تمام بدن پشت مينمود پدر و مادرم فداى او باد ناسزاگوى و دشنام دهنده نبود و هرگز در كوچه و بازار بلند صحبت نميكرد او مايهء شرف آدم گرديد پيش از او چنان نديدم و بعد از او هرگز چنو نخواهم ديد . ابو سعيد خدرى مىگفت پيامبر ( ص ) را چنان پردهء شرم و آزرمى بود كه بمراتب از دوشيزگان شرمگن‌تر مينمود ، و اگر چيزى را مكروه مىداشت در چهره‌اش مىديدم . انس مىگويد مردى حضور پيامبر آمد كه بر چهره‌اش آثارى از خضاب زرد رنگ باقى مانده بود و پيامبر كمتر با افرادى روبرو مىشدند كه بدون توجه به نظافت و پاكيزگى به حضورش آمده باشند ، پس از اينكه او بيرون رفت ، فرمود اى كاش به اين مرد مىگفتند كه چهره‌اش را مىشست . از عايشه روايت است كه مىگفت هر گاه مطلب ناپسندى از كسى مىشنيد نمىگفت او چرا چنين مىگويد بلكه مىگفت مردم را چه مىشود چرا چنين مىگويند . منظور اين است كه نام شخص معينى را نمىبردند ، اين حديث به اين صورت هم نقل شده است كه هر گاه خبر و سخن ناخوشايندى از كسى مىشنيد به او نمىگفت كه چرا چنين گفته‌اى ميفرمود مردم چرا چنين مىگويند . از انس روايت است كه گفت همراه پيامبر راه ميرفتم بردى بر دوش پيامبر بود كه پارچه‌اش خشن و حاشيه‌اش سيم دوزى بود عربى پيش آمد و برد پيامبر را چنان بشدت كشيد كه حاشيهء آن بر دوش و پشت حضرت خط افكند و با تندى گفت دستور بده از اموال خدا كه نزدت هست چيزى به من بدهند پيامبر بسوى او برگشتند و لبخند زدند و دستور دادند چيزى به او بدهند ، اين حديث را بخارى و مسلم هر دو آورده‌اند . زيد بن ارقم مىگويد مردى از انصار پيش پيامبر رفت و آمد داشت ، طلسمى درست كرده بود و در چاهى افكنده بود كه در نتيجه پيامبر بيمار و گرفتار