( 1 ) است ، گاهى پيامبر براى خود چهار طرّه بافته مىگذاشت كه روى گوشهاى او را مىگرفت و گوشهاى او ميان سياهى مويش چون دو ستاره مىدرخشيد ، بيشتر موهاى سپيدش در دو طرف سر قرار داشت و موهاى سپيد ريشش بالاى چانهاش بود ، موهاى سپيد در سياهى موهاى ديگر چون تارهاى نقره مينمود و هر گاه كه با رنگ زرد خضاب مىبست همچون تارهاى طلا ديده مىشد چهرهاش از همه زيباتر و خوشرنگتر بود هر كس او را وصف و يا تشبيه كرده است به ماه كامل تشبيه نموده است و بسيارى مىگويند در شبهاى نيمهء ماه به او و به ماه نگاه مىكرديم و او بسيار زيباتر بود ، چهرهاش براستى مىدرخشيد خشم و شادى او را در چهرهاش به خوبى مىديدند ، آنگاه كه شاد و خشنود بود چهرهاش چون آينه بود كه بر آن مرواريد پاشيده باشند ، و چون خشمگين بود چهرهاش دگرگون و چشمانش قرمز مىشد .
گروه زيادى مىگفتند كه پيامبر همچنانست كه ابو بكر او را توصيف كرده است :
« برگزيده و امينى كه به نيكى دعوت مىكند همچون پرتو ماه است كه تاريكىها آن را تأييد مىكند و آشكارتر مىسازد » عمر بن الخطاب در مورد چهرهء رسول خدا غالبا اين شعر زهير بن ابى سلمى را كه براى هرم بن سنان سروده است مىخواند :
« اگر تو چيزى ديگرى غير از انسان باشى چيزى مىبودى كه ماه شب چهاردهم را بر افروخته است » عمر و ديگران كه اين شعر را مىشنيدند مىگفتند آرى اين چنين بود .
عاتكه دختر عبد المطلّب و عمهء پيامبر پس از اينكه پيامبر از مكه به مدينه هجرت كرد و عموم بنى هاشم بى تابى ميكردند اين اشعار را سروده است :
« اى دو چشم من اشكهاى ريزان را در فراق برگزيدهء بنى هاشم بريزيد ، كه چون ماه كامل بود ، و در نيكى و دادگرى و پرهيزگارى سرآمد بود ، و كسى كه آمرزشهاى او مايهء رستگارى در دين و دنياست ، بگرييد از فراق راست گوى فرخندهء خردمند و دانا و بزرگوارى كه مردم را به نيكى و مهر ورزى فرا
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 150
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٥٠