( 1 ) ميخواند » اين اشعار عاتكه در دل و جان مردم جا گرفت ، عاتكه هنوز مسلمان هم نشده بود كه اين ابيات را سرود ، البته خداوند دوستى محمد ( ص ) را در سينهها افكنده بود ، چهرهء پيامبر تابان بود ، از ميان موهاى سياهش و در شب و سپيده دمان مردم چهرهء او را همچون چراغى تابان مىديدند بسيارى مىگفتند چهرهء پيامبر براستى همان گونه است كه شاعرش حسان بن ثابت وصف كرده است ، در آنجا كه مىگويد :
« هر گاه در تاريكى شديد چهرهاش آشكارا مىگردد همچون چراغى تابان مىدرخشد ، چه كسى همچون احمد بوده و هست ؟ او نظام دهندهء حق و كوبندهء كافر است » .
پيشانى پيامبر گشاده و باز ، ابروانش پر پشت و كشيده و موهاى آنها در يك سطح بود ، ميان دو ابرويش صاف و چنان سپيد بود كه گويى نقرهء خام است ، ميان آن رگى بود كه در حال خشم بر جسته مىشد ، چشمان فراخ و كاملا سياه داشت كه در آن رگههاى سرخ ديده مىشد پلكهايش پرمژه و برگشته بود ، بينى قلمى و كشيده و دندانهاى سپيد هم سطح همچون دانههاى شانه داشت كه بهنگام لبخند همچون تگرگ مينمود ، چون ميخنديد پرتو سپيد دندانهايش همچو برق آشكار مىشد ، لبها و دهانش بسيار زيبا بود ، گونههاى صاف داشت ، چهرهاش مدوّر بود ، ريش او انبوه بود و كنارههاى لبش كه مو نداشت بسيار سپيد ، در قسمت پائين زنخدانش موى بسيار مرتب و پاكيزه رسته بود ، كه به موهاى ريش پيوسته بود . گردنش نه كشيده و نه كوتاه و بسيار خوش تراش به نظر ميرسيد قسمتى از پوست گردنش كه آفتاب خورده و سرخ رنگ شده بود به طلاى سرخ ميمانست كه بر نقره نشانده باشند . قسمتهايى كه زير جامه بود از سپيدى مىدرخشيد ، سينهاش صاف و پهن بود و گوشت زياد نداشت از بيخ گلو تا ناف او رشتهاى باريك موى نرم رسته بود و در سينه و شكمش موى ديگرى نداشت روى شكمش سه خم بود كه يكى زير شلوار پنهان بود و دو تاى ديگر آشكارا بود ، برخى گفتهاند دو خم را جامهء او مىپوشاند و يكى بيرون ميماند كه از كتانهاى
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 151
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٥١