( 1 ) متوسط القامه بود ، نه پست بود و نه ناتوان ، نه پيش از او نه پس از او همچون او نديدهام ، درود و سلام خدا بر او باد . »
از انس بن مالك روايت شده است كه مىگفت پيامبر ( ص ) نه سيهچرده بود و نه سپيد بى نمك قامتش از معمول كمى بلندتر مىنمود در عين حال بلند قد هم به نظر نميرسيد ، از زيباترين مردمى بود كه من ديدهام ، خوشبو و داراى كف دست بسيار ملايم بود ، موهايش پيچيده و مجعد نبود ، موهايش تا نيمهء گوشش آويخته بود و هر گاه راه ميرفت بجلو متمايل مىشد » از ابو هريره خواستند پيامبر را توصيف نمايد گفت « پيامبر زيباترين مردم بود ، متوسط القامه بود در عين حال به بلندى نزديكتر بود ، فراخ شانه و نرم گونه بود موهايش كاملا سياه و چشمانش سياه و پلكهايش پر مژه بود ، هنگام راه رفتن تمام پاى خود را به زمين مىنهاد و چنين نبود كه بخشى از آن بر زمين قرار نگيرد ، هر گاه جامه از دوش بر ميداشت پيكرش چون سيم زده بود و چون مىخنديد چهرهاش مىدرخشيد ، چون او هرگز نديدهام .
حديث ام معبد در صفت رسول خدا ( ص ) 22
:
گروهى از جملهء ابو نصر عمر بن عبد العزيز بن عمر قتاده ، و ابو عبد الرحمن سلمى از حبيش بن خالد كه از شهداى فتح مكه است روايت مىكنند كه مىگفت ، چون پيامبر ( ص ) همراه ابو بكر و خدمتكار او عامر بن فهيره و راهنمايشان عبد الله بن اريقط از مكه بسوى مدينه هجرت فرمود از كنار خيمهء ام معبد خزاعى گذشتند ، او بانويى چابك و پاك طينت بود كه در كنار خيمهء خود مىنشست و مسافران را آب ميداد ، گاهى هم خوراكى به آنها ارزانى ميداشت ، پيامبر و همراهان از او گوشت و خرما خواستند كه بخرند ، امّا چيزى نداشت چه ايشان قومى درمانده و فقيرند ، ام معبد گفت به خدا قسم اگر حيوان قابل كشتنى ميداشتم براى شما مىكشتم ، پيامبر ( ص ) به ميشى كه كنار خيمه بود نگاه كردند و پرسيدند ام معبد اين ميش چيست ؟ گفت اين حيوان از فرط لاغرى نتوانسته است با گوسپندان ديگر بصحرا برود ، پيامبر فرمود آيا شير ندارد ؟
گفت درماندهتر از اين است كه شير داشته باشد ، پيامبر فرمود اجازه ميدهى