( 1 ) بوده كه در مكه دربارهاش صحبتهاست . تلاش مىكنم به حضورش برسم و اين كار را حتما خواهم كرد .
در اين هنگام در شهر مكه آوايى شنيده مىشد بدون اينكه گويندهاش را ببينند چنين مىگفت :
« پروردگار مردم ، بهترين پاداش را دهد به دو دوستى كه آهنگ خيمه ام معبد كردند ، آن دو با هدايت كنار آن خيمه فرو آمدند و آن زن به آن وسيله هدايت شد آرى هر آن كس كه همراه و رفيق محمد باشد رستگار است ، خوشا به حال فرزندان قصى ، خداوند بوسيلهء او كردارهاى زشت را از ميان مىبرد و سرورى و سالارى مىآورد ، بر فرزندان كعب مقام والاى جوانشان مبارك باشد و او پناهگاه مؤمنان است ، از خواهر خود دربارهء ميش و ظرف بپرسيد اگر از خود گوسپند هم بپرسيد شهادت خواهد داد ، پيامبر از او ميش بدون شير ( غير باردار ) را خواست و در اثر بركت وجود او پستانهاى حيوان پر از شير گرديد و پيامبر آن شير ( ميش دوشا ) را براى او واگذاشت كه در آغاز و انجام برايش شير دهد . » [ ( 14 ) ]
چون حسان بن ثابت انصارى شاعر پيامبر اين مطلب را دانست در پاسخ هاتف غيبى چنين سرود :
« مردمى كه پيامبرشان از ايشان كناره گرفت بد بخت شدند و گروهى كه پيامبر بجانب ايشان كوچيد شاد و نيكبخت گرديدند ، پيامبر از ميان قومى كوچيد و عقلهاى ايشان گمراه شد و با پرتوى حيات بخش به قوم ديگرى وارد شد ، پروردگار ايشان را پس از گمراهى بنور محمد راهنمايى كرد و هر كس از حق پيروى كند رستگار مىشود ، آيا گمراهان و سفلگانى كه از راهنمائى كه همه بوسيلهء او راهنمائى مىشوند خود را بكورى زدند با اينان برابرند ؟ پيامبر كه به مدينه آمد گوئى سوار كار هدايت و نيكبختى بايشان روى آورد ، پيامبرى كه چيزهائى را كه مردم نمىبينند مىبيند و كتاب خدا را در هر مسجدى ميخواند ،
هامش
[ ( 14 - ) ] داستان ام معبد به اين تفصيل در طبرى و سيرهء ابن هشام نيامده است امّا به صورت پاورقى و هم نقل بعضى از اشعار مراجعه كنيد به ص 132 جلد دوّم سيره چاپ 1355 قمرى مصر و صفحه 917 جلد سوّم ترجمهء تاريخ طبرى بقلم آقاى پاينده انتشارات بنياد فرهنگ .