( 1 ) سعيد بن ابى راشد مىگويد تنوخى را كه فرستادهء هرقل به حضور پيامبر بود ديدم او همسايهء من بود و پيرى فرتوت شده بود ، گفتم خبرى برايم نقل نميكنى ، گفت چرا ، پيامبر ( ص ) به تبوك آمده بودند و من نامه هرقل را به تبوك بردم ، هنگامى كه آنجا رسيدم پيامبر با ياران خود كنار جوى آبى نشسته بود ، فرمود اى برادر تنوخى من جلو رفتم و برابر او ايستادم پيامبر جامه از دوش افكند و گفت بيا و به آنچه كه مأمورى نگاه كن من به پشت حضرت نگريستم مهر نبوت در محل غضروف شانهاش همچون كف دستى مينمود .
ابو عبد الرحمن سلمى با اسناد خود را از مسور بن مخرمه نقل مىكند كه مىگفت روزى در حالى كه پيامبر مشغول وضو گرفتن بودند پشت سرش ايستاده بودم ، مردى يهودى عبور مىنمود به من گفت جامهء پيامبر را از پشت او كنار بزن تا شانهاش را ببينم ، من اين كار را كردم ، پيامبر با محبت از آب وضو به چهرهام پاشيدند .
يهوديان چون در كتابهاى خود صفت مهر نبوت را خوانده بودند در جستجوى آن و طالب ديدنش بودند .
مجموعهء صفات پيامبر و شمائل او :
گروه زيادى از راويان با اسناد خود از على بن ابى طالب ( ع ) چنين آوردهاند كه در وصف پيامبر مىگفت : « نه بلند بالا بود و نه كوتاه قد ، سرش بزرگ ريش او انبوه و دست و پايش ستبر بود چهرهاش گلگون و كمى سرخ رنگ و مفاصلش درشت و موهاى سينهاش بلند بود ، هنگام راه رفتن پيكرش به جلو متمايل مىشد گويى از سرازيرى فرو مىآمد ، پيش از او و پس از او كسى را به زيبائى او نديدهام » .
گروهى ديگر از على ( ع ) دربارهء پيامبر چنين روايت كردهاند « نه بلند بالاى بى تركيب و نه كوتاه بود ، بلكه ميانه بالا بود ، موهايش نه صاف بود و نه مجعّد و پيچيده بود ، بلكه در حالتى ميان اين دو حالت بود ، چهرهاش درشت و گوشت آلود نبود و گرد و سپيد مايل بسرخى بود ، چشمانش درشت و بادامى و پلكهايش پرمژه و شانهها و مفاصل او درشت و ورزيده بود ، از بيخ گلو تا