( 1 ) طلب آمرزش فرمود ، و اين آيه را خواند :
وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ
« از گناه خود و مردان و زنان گرونده طلب آمرزش كن » قسمتى از آيهء 19 سورهء 47 .
عبد الله مىگويد سپس پشت سر پيامبر رفتم و به مهر نبوت كه ميان دو كتف او نزديك غضروف كتف چپ قرار داشت نگاه كردم كه بر جسته بود مانند خالهاى گوشتى ، مسلم اين روايت را در صحيح خود آورده است .
معاوية بن قروه از پدرش روايت مىكند كه گفت پيش پيامبر رفتم و گفتم لطفا مهر نبوت را نشانم بده ، پيامبر فرموده دستت را بياور ، دستم را زير پيراهن او بردم و در عين حال كه مهر نبوت را لمس مىكردم نگاه كردم كه باندازهء تخم مرغى نزديك غضروف شانهاش بود ، در همانحال كه دست من داخل پيراهن پيامبر بود براى من دعا ميفرمود .
اين روايت را بطريق ديگر هم براى من نقل كردهاند با تفاوت مختصرى و آن اين است كه مهر نبوت برجسته بود همچون تاول .
ابو رمثه هم مىگويد همراه پدرم حضور پيامبر رسيدم پدرم به برجستگى شبيه تاول كه ميان كتفهاى پيامبر بود نگريست گفت من بيماران را معالجه مىكنم ، اجازه مىدهيد اين را معالجه كنم ؟ پيامبر فرمود نه آن كس كه آن را آفريده است طبيب آنست .
ثورى كه اين حديث را نقل مىكند مىگويد مهر نبوت باندازهء سيبى بود يا نه باندازهء تخم كبوترى . [ ( 12 ) ] .
ابو سعيد مىگفت مهر نبوتى كه ميان دو شانهء پيامبر بود مانند گوشت روئيده بود .
سلمان فارسى مىگويد حضور پيامبر رسيدم ، رداى خود را كنار زد و فرمود به آنچه كه مأمورى نگاه كن و من مهر نبوت را ميان دو شانهء او ديدم كه همچون تخم كبوتر بود .
هامش
[ ( 12 - ) ] در عبارت حديث پس از اين آمده است كه شايد هم به اندازهء پشكل شترى بود ، كه نشان دهندهء بى ذوقى فراوان است .