تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
( 1 ) تهىگاهش موى رسته بود دست و پايش ستبر بود و هنگام راه رفتن بجلو خم ميشد گويى در سر بالائى يا سرازيرى راه ميرود ، چون بر مىگشت با تمام اندام بر مىگشت . ميان دو شانه‌اش مهر نبوت بود ، از همه مردم بخشنده‌تر و با حوصله‌تر و راستگو تر و نسبت به پيمان وفادارتر و مهربان‌تر و خوش محضرتر بود ، هر كس نخست او را مىديد از او هيبت مىداشت و هر كس با او معاشرت داشت و مىشناختش براستى او را دوست ميداشت ، كسى كه او را توصيف ميكرد مىگفت هرگز پيش از او و پس از او چون او نديده‌ام . ابو عبد الرحمن سلمى هم روايت ديگرى از على ( ع ) در توصيف پيامبر دارد كه چنين است « نه بيش از حد معمول بلند بود و نه كوتاه ، چهره و اندامش گوشت آلود نبود ، چهره‌اش سپيد آميخته به سرخى بود ، چشمانى درشت و پلكهائى پرمژه و استخوان بندى درشت و مفاصل برجسته و دست و پائى ستبر داشت ، بر سينه‌اش موى رسته بود هنگام راه رفتن به جلو خم مىشد گويى در سرازيرى يا سر بالائى راه ميرود ، هر گاه روى ميكرد با تمام اندام روى ميكرد ، موى او نه كاملا صاف بود و نه مجعّد و پيچيده » . در روايت ديگرى از على ( ع ) نقل است كه پيامبر سپيد بى نمك نبود و چشمانش شهلا بود و بازوانش پهن . [ ( 13 ) ] مردى از انصار هم مىگويد كه از على ( ع ) خواستم كه رسول خدا را توصيف نمايد ، گفت « پيامبر ( ص ) سپيد چهره بود كه رنگ آن بسرخى ميزد ، چشمانش سياه و درشت و موهايش نسبتا صاف بود ، زلف داشت و موهاى سينه‌اش كم پشت و نرم بود ، گويى گردن او چون كوزه‌اى سيمين بود ، از بيخ گلو تا زير نافش يك رشته موى نرم به شكل نى باريك رسته بود و شكمش موى ديگرى نداشت ، دست و پايش ستبر بود ، چون راه ميرفت گويى در فراز و نشيب حركت مىكند و پيكرش بجلو خميده مىشد ، هنگامى كه رو مينمود با تمام بدن رو مىكرد ، عرق بدنش چون مرواريد سپيد بود و از مشك تازه خوشبوتر ،
هامش
[ ( 13 - ) ] در اين جا در كتاب دو صفحه به توضيح لغات اختصاص يافته كه چون در ترجمه از آن استفاده كرده‌ام نقل آن ضرورى نيست .