( 1 ) همچون مرواريد بود .
سعيد بن مسيب هم مىگويد ابو هريره پيامبر را چنين توصيف ميكرد مردى متوسط القامه و در عين حال به بلند بالائى نزديك تر بود با تمام بدن رو مينمود و پشت ميكرد نه پيش از او و نه بعد از او مانندش نديدم .
صفت بوى خوش آن حضرت و خنكى دست و ملايمت آن و صفت عرق او ( ص ) .
انس بن مالك مىگويد هرگز ديبا و حريرى كه ملايمتر از دست پيامبر و لطيفتر از آن باشد بدستم نخورده است و هرگز بوئى خوشتر از بوى محمد ( ص ) نبوئيدهام . بخارى هم اين حديث را آورده است . روايتى ديگر در اين مورد از انس آمده است كه مىگفت هرگز مشك و عنبرى نبوئيدم كه از بوى رسول خدا خوشتر باشد و هرگز حرير و ديبائى را مسّ نكردم كه لطيفتر از دست پيامبر بوده باشد .
اين حديث را مسلم در صحيح خود آورده است ، همچنين روايتى ديگر از همو آمده است كه مىگفت رنگ چهرهء پيامبر گلگون بود و عرق او همچون مرواريد مىدرخشيد چون راه ميرفت به جلو خم مىشود و من ديبا و حريرى را بملايمت كف دست پيامبر لمس نكردهام و هرگز مشك و عنبرى نبوئيدهام كه خوشبوتر از بوى پيامبر باشد . مسلم اين حديث را آورده است .
جابر بن سمره مىگفت نماز ظهر را با پيامبر خواندم ، حضرت به طرف خانهء خود به راه افتاد من هم همراه او رفتم دو كودك به استقبال پيامبر آمدند حضرت گونههاى آنها را نوازش كرد سپس متوجه من شد و يك گونهء مرا نوازش فرمود در دست آن حضرت احساس برودت و خنكى مطبوع كردم و بوى خوشى از آن شنيدم كه گويى همان دم از چنتهء عطار بيرون آورده بود .
جابر بن يزيد بن اسود از پدرش روايت مىكند كه گفت در منى حضور پيامبر رسيدم گفتم اى رسول خدا دستت را به من بده و دستش را به من لطف كرد خنكتر از برف و يخ بود و خوشبوتر از مشك .
عبد الجبار بن وائل از قول پدر خود روايت مىكند كه مىگفت سطل آبى حضور پيامبر آوردند از آب آن نوشيد و سپس اضافه آب دهان خود را در سطل ريخت و آن آب را در چاه ريختند و يا اينكه گفت از آب نوشيد و بقيهء آب سطل