( 1 ) فرزندم داراى منزلت خاصى است ، و در حالى كه محمد را مىبوسيد و ميگريست گفت دوست ميدارم تا آن زمان زنده بمانم .
ابو عبد الله حافظ ، از اصحاب پيامبر ( ص ) روايت مىكند كه آنها به حضرت گفتند از قضاياى كودكى خود چيزى بگوى ، فرمود ، دوران شيرخوارگى خود را ميان قبيلهء بنى سعد گذراندم روزى كه همراه يكى از برادران رضاعى خود بودم دو مرد سپيد پوش آمدند كه همراه خود طشتى زرين پر از برف داشتند و مرا خواباندند و سينهام را شكافتند و دل مرا بيرون آوردند و بسته خون سياه رنگى را از آن برون آورده و دور انداختند سپس قلب و سينهام را با آن برف شستند و آن را بجاى خود گذاشتند ، آنگاه يكى از ايشان به ديگرى گفت او را با ده نفر از پيروانش وزن كن ، من سنگينتر بودم ، گفت با صد نفر او را وزن كن باز من سنگينتر بودم ، گفت با هزار نفر او را وزن كن باز از همه سنگين تر بودم ، گفت رهايش كن كه اگر او را با همه پيروانش وزن كنى او از همه سنگين تر خواهد بود .
از يحيى بن جعده روايت شده است كه رسول خدا مىگفت دو فرشته به صورت دو كركى ( درنا ) پيش من آمدند كه همراه آنها برف و يخ و آب سرد بود ، يكى از آن دو سينهام را شكافت و ديگرى با منقار خود آن را شستشو داد .
اين حديث كه نقل شد مرسل بود ولى احاديث مربوط به شكافتن سينه بطريق مسند و با اسناد صحيح هم روايت شده است . از جمله محمد بن عبد الله الحافظ با اسناد موصول خود از انس بن مالك روايت مىكند كه روزى پيامبر با كودكان هم سن و سال خود مشغول بازى بود جبرئيل پيش او آمد و او را به زمين انداخت و قلب او را شكافت و لخته خون سياهى را از قلب او بيرون آورد و دور انداخت و گفت اين سهم و بهرهء شيطان بود آنگاه قلب را در طشتى با آب زمزم شست و آن را بملايمت فشرد و سر جاى خود گذاشت ، پسر بچههاى ديگر خود را با شتاب نزد حليمه رساندند و گفتند محمد را كشتند ، حليمه و بستگانش بسراغ پيامبر رفتند و او را رنگپريده ديدند . انس بن مالك مىگويد من خود اثر شكاف را روى سينهء پيامبر ديدم .
مسلم هم همين حديث را در صحيح خود آورده است و نزد تاريخ نويسان هم معروف است .
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 109
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٠٩