( 1 ) هنگامى كه مهاجران از مكه به مدينه آمدند ، ام سليم چند گوسالهء درشت موى به پيامبر تقديم كرد و حضرت آنها را به ام ايمن بخشيد ، اين ام ايمن كنيز ام اسامة است .
ابن شهاب مىگويد كه ام ايمن كنيزكى بود خردسال كه اصلا حبشى بود و به عبد الله بن عبد المطلب تعلق داشت . پس از مرگ عبد الله كه پيامبر متولد شد پرستارى آن حضرت را تا بزرگى بر عهده داشت ، پيامبر او را آزاد ساخت و به ازدواج زيد بن حارثه در آورد و پنج ماه پس از رحلت پيامبر در گذشت .
نامهاى رسول خدا ( ص )
خداوند متعال فرموده است
« مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ »
قسمتى از آيهء 28 سورهء 48 و هم فرموده است
« وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ »
« و مژده دهندهام به پيامبرى كه پس از من ميآيد و نامش احمد است » قسمتى از آيهء 6 سورهء 61 .
كندير بن سعيد از قول پدر خود روايت مىكند كه مىگفت در جاهليت براى مراسم حج رفتم ناگاه ديدم مردى طواف مىكند و چنين ميخواند :
« پروردگارا سوار من محمد را باز گردان خدايا بر گردانش و نعمت خود را بر من تمام گردان » .
گفتم اين كيست ؟ گفتند عبد المطلب بن هاشم است ، نوهء خود محمد را در جستجوى شترى كه گم شده فرستاده است و او را پى هر كارى كه مىفرستاده است موفق برمىگشته و حال دير كرده است ، چيزى نگذشت كه محمد ( ص ) همراه شتر گم شده آمد ، عبد المطلب او را در آغوش كشيد و گفت پسركم دربارهء تأخير تو چنان بى تاب شدم كه در هيچ موردى اين قدر بىتاب نشده بودم از اين پس ترا پى كارى روانه نخواهم كرد و تو از من جدا مشو .
ابو هريره روايت مىكند كه پيامبر مىفرمود آيا تعجب نمىكنيد از اينكه خداوند متعال به لطف خود سرزنش و دشنام قريش را از من دور نگهداشت آنها هر ناستوده را لعن و دشنام ميدهند و خدا نام مرا محمد ( ستوده ) گذاشت . اين حديث را بخارى هم در صحيح خود آورده است .
از محمد بن جبير بن مطعم روايت شده است 14 كه پيامبر مىفرمود براى من