( 1 ) چند نام است ، محمدم و احمدم و ماحى هستم يعنى خداوند وسيلهء من كفر را محو مىنمايد و حاشرم يعنى مردم بر گردم جمع مىشوند عاقب هستم يعنى پس از من كسى به پيامبرى نميرسد .
اين حديث را هم بخارى و هم مسلم در كتابهاى صحيح خود آوردهاند .
در برخى از روايات ديگر شش نام براى رسول خدا آوردهاند از جمله جبير بن مطعم روايت مىكند كه پيامبر فرمود اسامى من چنين است : محمد ، احمد ، حاشر ، ماحى ، عاقب و خاتم ، و روايت كردهاند كه نافع بن جبير پيش عبد الملك مروان رفت ، عبد الملك گفت آيا نامهاى پيغمبر را كه پدرت مىدانسته است ميدانى ؟ گفت آرى شش نام است ، محمد ، احمد ، حاشر ، عاقب ، ماحى و خاتم ، منظور از حاشر اين است كه در رستاخيز حشر مردم با اوست و او از عذاب و شكنجهء شديد بيم داده است ، و منظور از عاقب اين است كه او آخرين پيمبران است و مقصود از ماحى آنست كه خداوند وسيلهء او گناهان كسى را كه از او پيروى نمايد محو مىفرمايد .
از ابو موسى هم روايت شده است كه ميگفت پيامبر اسامى خود را براى ما چنين شمرد ، احمد ، محمد ، حاشر ، مقفى ، نبّى التوبه و الملحمة .
مسعودى در مقدمهء همين روايت مىگويد اسامى ديگرى هم فرمود كه حفظ نيستم ، مسلم اين حديث را در صحيح خود آورده است .
ابى صالح روايت مىكند كه پيامبر ( ص ) مىفرمود مردم من رحمة الله هستم و مهداة ( وسيله راهنمونى ) از ابو هريره هم روايت است كه پيامبر فرمود ( من رحمت و مهداة هستم ) از ابن عباس در تفسير آيهء
« طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى »
آيهء 1 سورهء 20 نقل شده است كه معنى طه اينست كه شبها پيامبر همه شب را ايستاده نماز مىكرد . و طه معادل است با لغت لعلك با اين تفاوت كه در آن اخطار شديدترى است .
از خليل بن احمد روايت شده است كه گفت پنج نفر از پيامبران داراى دو نام هستند ، پيامبر ما محمد و احمد است ، و عيسى و مسيح ، اسرائيل و يعقوب ، يونس و ذو النون ، الياس و ذو الكفل .