( ذلك كقولك ) ، ضربى مضاف و مضاف اليه مبتداء ، منصوب مفعولبه ، ضرب خبر آن حاصل محذوف است ، حال براى فاعل در كان محذوف ( كه در اصل « حاصل اذا كان مسيئا » بود ) ، عاطفه ، مضاف و مضاف اليه ، مبتدا .
الحقّ مفعولبه تبيينى ، خبر آن حاصل محذوف است ، حال براى فاعل كان كه محذوف است ( در اصل بوده : حاصل اذا كان منوطا بالحكم ) متعلّق به منوطا .
مانند : ضربى العبد مسيئا ( زدن من عبد را در حالى كه خطاكار است ) و اتم تبيينى الحقّ منوطا بالحكم ( يعنى كاملتر ظاهركردن من حقّ را در حالى كه منوط به حكمتها است ) .
142
و اخبروا باثنين او باكثرا * عن واحد كهم سراة شعراء
استيناف ، فعل و فاعل ، متعلّق به اخبروا ، عاطفه ، عطف به جار و مجرور قبلى ، متعلّق به اخبروا ، كاف حرف جرّ متعلّق به عامل مقدّر خبر براى مبتداى محذوف ، مجرور آن قول محذوف است ، هم مبتداء ، خبر اوّل ، خبر دوّم ، مبتدا با دو خبرش محلا منصوب مقول قول محذوف .
خبر دادهاند عربها به دو خبر و يا به بيشتر ، از يك مبتدا ، مانند ( هم سراة شعراء » ( آنها شريفان و شاعرانند ) ، يعنى يك مبتدا مىتواند دو خبر و يا بيشتر از آن داشته باشد .
چكيدهء بحث مبتدا و خبر
مبتدا :
1 - اسمى : اسمى كه مجرد از عوامل لفظيّه بوده و مسنداليه در كلام است ، مانند زيد در « زيد عاذر » .
2 - وصفى : وصفى كه بعد از حرف نفى و يا استفهام قرار گرفته و اسم ظاهرى را بنابر فاعليت و با نيابت از آن رفع مىدهد ، مانند أسار ذان . مبتداى وصفى گاهى بعد از حرف نفى و يا استفهام قرار نمىگيرد ، مانند فائز اولو الرّشد .