الدّار صاحبها » كه ضمير مفرد مؤنث به جزئى از خبر كه « الدّار » است ، برمىگردد ، در اينجا اگر مبتدا مقدّم شود ، ارجاع ضمير به مرجع متأخر لفظا و رتبة لازم مىآيد ) .
134
كذا اذا يستوجب التّصديرا * كاين من علمته نصيرا
جار و مجرور متعلّق به عامل مقدّر صفت براى موصوف محذوف كه به قرينهء ماقبل حذف شده است ( التزاما كذا الالتزام ) ، ظرفيه شرطيه ، فعل فاعل ، مفعول به جمله فعليه محلا مجرور مضاف اليه اذا ، جار و مجرور ( قول محذوف ) متعلّق به عامل مقدّر خبر براى مبتداى محذوف ( ذلك كقولك ) ، اين اسم استفهام محلا مرفوع خبر مقدّم ، موصول اسمى مبتداى مؤخّر ، فعل فاعل مفعول به ، مفعول دوّم ، جملهء فعليه صله .
همچنين ( واجب شده است تقديم خبر ) در وقتى كه خبر مستلزم صدارت است ، مانند اين من علمته نصيرا ( كجاست كسى كه دانستم او را كه يارىكننده است . در اينجا اين اسم استفهام و صدارتطلب است كه خبر واقع شده است ) .
135
و خبر المحصور قدّم ابدا * كما لنا الّا اتّباع احمدا
استيناف ، مضاف و مضاف اليه مفعول مقدّم ، فعل امر و فاعل ، منصوب ظرف زمان متعلّق به قدّم ، متعلّق به عامل مقدّر خبر براى مبتداى محذوف مجرور قول محذوف است ، ما حرف نفى ، متعلّق به عامل مقدّر ، ادات استثناء ملغى از عمل ، مضاف و مضاف اليه مبتداى مؤخّر ، الف اطلاق .
خبر مبتداى محصور را مقدّم كن هميشه ، مانند ما لنا الّا اتّباع احمد ( نيست براى ما مگر پيروى احمد نمودن ) . خبر در اينجا براى افادهء حصر در مبتدا مقدّم شده است .
136
و حذف ما يعلم جائز كما * تقول زيد بعد من عندكما
استيناف ، مضاف مرفوع مبتدا ، موصول اسمى مضاف اليه ، مضارع مجهول و نائب فاعل