تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ألفية ابن مالك ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
عاطفه ، ماضى ناقص ضمير مستتر اسم آن ، خبر ، جار و مجرور متعلّق به مسندا ، لام مضاف اليه ، ابتدا مضاف اليه ، عاطفه ، مضاف و مضاف اليه عطف به ذى ، جار و مجرور ( قول محذوف ) متعلّق به عامل مقدّر خبر براى مبتداى محذوف ، من اسم استفهام محلا مرفوع مبتدا ، متعلّق به عامل مقدّر خبر ، حال براى ضمير در خبر ( ضمير مستتر در جار و مجرور ) . و يا ( جلوگيرى كن از تقديم در وقتى كه ) خبر اسناد داده شده باشد به مبتدائى كه همراه لام ابتدائيت است ( لزيد قائم ) و يا به مبتدائى كه لازم الصدر ( صدارت‌طلب ) است ، مانند من لى منجدا ؟ ( چه كسى است بخشنده براى من ) . 132
و نحو عندي درهم ولي وطر * ملتزم فيه تقدّم الخبر
استيناف ، مبتدا اضافه به قول محذوف ( نحو قولك ) ، ظرف متعلّق به عامل مقدّر خبر مقدّم ، مبتداى مؤخر جمله محلّا منصوب مقول قول محذوف ، عاطفه ، متعلّق به عامل مقدّر خبر مقدّم ، مبتداى مؤخّر جمله عطف به جملهء قبلى ، اسم مفعول مرفوع خبر مبتدا ، متعلّق به ملتزم ، مضاف و مضاف اليه نائب فاعل ملتزم . مثل « عندى درهم » و « لى وطر » ( براى من حاجتى هست ) ، واجب شده است در آن ، مقدّم شدن خبر . 133
كذا اذا عاد عليه مضمر * ممّا به عنه مبينا يخبر
جار و مجرور متعلّق به عامل مقدّر صفت براى موصوف محذوف كه به قرينهء ماقبل حذف شده است ( التزاما كذا الالتزام ) ، ظرفيّه شرطيه ، فعل ماضى ، متعلّق به عاد ، مرفوع فاعل ، متعلّق به عاد ، ما موصول اسمى محلا مجرور به حرف جرّ ، هردو جار و مجرور متعلّق به يخبر ، حال براى مجرور در به ، مضارع مجهول و نائب فاعل جمله صله جملهء عاد محلا مجرور مضاف اليه اذا . جواب شرط محذوف است ( التزم فيه تقدّم الخبر ) . همچنين ( واجب شده است تقدّم خبر ) در وقتى كه برگردد به جزئى از خبر ، ضميرى از مبتدائى كه خبر داده مىشود از آن به وسيلهء خبر در حالى كه آشكاركننده است ( مانند « فى