باشد ، يعنى اگر خبر مبتدا وصفى باشد كه مربوط به غير مبتدا است در اين صورت ظاهر كردن ضمير رابط واجب است مانند زيد هند ضاربها هو كه عمل زدن روى هند واقع شده و مربوط به اوست . در اينجا مىگويند خبر ( ضاربها ) وصفى است كه جارى على غير من هوله است . در مقابل آن « زيد قائم » است كه صفت مربوط به خود زيد و جارى على من هوله است .
123
و اخبروا بظرف او به حرف جرّ * ناوين معنى كائن او استقرّ
استيناف ، فعل و فاعل متعلّق به اخبروا ، عاطفه ، عطف بظرف ، جرّ مضاف اليه ، اسم فاعل جمع مذكر منصوب ، حال براى ضمير فاعلى اخبروا ، مضاف و مضاف اليه مفعول به ناوين ، عاطفه ، لفظ استقرّ عطف به كائن .
( براى مبتدا ) خبر آوردهاند به ظرف و يا حرف جرّ ( و مجرور ) در حالى كه در تقدير گيرندهاند ( كلماتى به ) معناى كائن يا استقرّ را ( براى آن خبر ) . يعنى هرگاه خبر مبتدا ظرف و جار و مجرور بود ، بايد متعلّقى براى آنها از قبيل كائن ، ثابت ، استقرّ و وجد در تقدير گرفت .
124
و لا يكون اسم زمان خبرا * عن جثّة و ان يفد فاخبرا
استيناف ، فعل مضارع منفى ناقص ، مضاف و مضاف اليه اسم ، خبر لا يكون ، متعلّق به خبرا و يا متعلّق به عامل مقدّر صفت آن ، استيناف ، حرف شرط ، مضارع مجزوم فعل شرط ضمير مستتر فاعل آن ، فاء جزائيه فعل امر و فاعل الف مبدّل از نون تأكيد خفيفه در حالت وقفى اين جملهء فعليه محلا مجزوم جزاى شرط .
نمىشود اسم زمان ، خبر از اسم عين ( مثل زيد يوم الجمع ) باشد و اگر فائده دهد خبر آوردن به آن ، پس خبر بده البته به آن ( مانند نحن فى شهر كذا ) .
125
و لا يجوز الابتداء بالنّكرة * ما لم تفد كعند زيد نمرة