چون زيد اهل مدينه بود و سه نفر همكارش از اهالى مكه بودند ، خليفه تصميم مىگيرد كه در صورت بروز اختلافى ، شكل مكى كلمه قابل قبول باشد . ( زيرا قرآن به لغت « مكى » نازل شده است ) . اين هيأت با چنين روشى نظر موافق داشته و روايت هم مىافزايد : « وقتى بالاخره مصحف ( محتوى « اوراق » حفصه ) رونويس شد ، « اوراق » را به حفصه برگرداندند و يك جلد از آنچه « جمعآورندگان » رونويس كرده بودند ( منظورمان نسخهء اصلى است ) فرستادند نزد عثمان و او دستور داد جز اين يك نسخه ، آنچه در روى يك برگ و يا در يك جلد بود ، بسوزانند » . « 62 » تعدادى از روايات ديگر كه خيلى هم طرفدارانه است مىافزايند كه اين تصميم دائر بر نابود كردن آنچه غير از مصحف عثمانى وجود داشت ، مورد قبول عامه و حتى مورد قبول ابن مسعود و على ( ع ) قرار گرفت . « 63 »
كازانوا دربارهء « اوراق » ( صحف ) و « جلد » ( مصحف ) بحث زيادى كرده . « 64 » هر چند اين موضوع در درجهء دوم اهميت قرار دارد ، ولى عملا اين روايت كه با سهولت زيادى مورد قبول يافته ، خود انگيزهء تفكرات و موجب پيدايش سؤالات ديگرى شده است .
اين روايت صريح است : مصحفى كه عثمان به زيد دستور داد ،
هامش
( 62 ) ترجمهء « هداHoudas» 3 : 523 درست نيست . در متن عبارت « نمونهء كامل » وجود ندارد .
( 63 ) خبر بوسيلهء ابن ابى داود نقل شده ص 12 و 18 .
( 64 ) كازانوا ، 121 - سرانجام كلمهء « مصحف » براى يك جلد قرآن به كار خواهد رفت . يك قسمت در اتقان ، ص 75 س 14 با كمال وضوح ، وقتى كه مىگويد : « [ خليفه ] دستور داد و اوراق ( صحف ) را در يك مجلد ( مصحف ) واحد رونويس كنند » اين كلمهء مصحف را در برابر صحف قرار مىدهد .