قارى غير عرب را در جريان تقريبها و نارسائيهاى ترجمهاى بگذاريم كه در معرض كنجكاويش قرار گرفته است . اين خواننده بايد موفق گردد كه در ترجمهء قرآن موارد مطمئن غير قابل بحث را ( بدان دليل كه از اصل عربى گرفته شده ) و آنچه را كه ذهنى است و در معرض تفسيرها و تعبيرهاى مختلف قرار گرفته ( بدان جهت كه مبتنى بر تفسير اسلامى و زبانشناسى اروپائى است ) از يكديگر تميز بدهد . در برابر ديدگان خواننده بايد همهء اين مسائل روشن شود . سپس بايد در ترجمهاى كه به دو داده مىشود ، بتواند پاسخى براى سؤالاتى كه طبيعة در نظرش طرح مىگردد و همچنين سؤالاتى كه اگر مسلمان بود برايش طرح مىگرديد ، پيدا كند . بالاخره ، قارى مجاز است از مترجم متوقع باشد كه آن چنان ترجمهاى را به او بدهد كه جنبهء زندهء هماهنگى خود را حفظ كرده و جوانب در هم و بر هم را كه مولود مقابلات سهلانگارانه وقايعنگارى است از بين برده باشد .
براى پاسخ دادن به اين خواسته - خواستهاى كه بدون آن مطالعهء حقيقى و تاريخى قرآن و ريشههاى اسلام « 391 » وجود نخواهد داشت - برخىها به راهحل متهورانهاى رسيدهاند : شكل قانونى مصحف را رها ساخته و تلاش كردهاند تا براى خوانندهء غير عرب ، ترجمههائى « 392 » تهيه كنند كه مبتنى بر يك طبقهبندى زمانى سورهها باشد . ارزش اين تلاشها ، هم ارز معيارها و دقت فيلولوژى اصلى آنهاست . نتيجهء حاصله از اين ترجمههاى جديد ، هر چه باشد ، بدون شك انتخاب طريق و اختيار روشى است كه مىتواند فهم پيام محمدى ( ص ) را خارج از جهان اسلام ، در مقياس وسيعى ميسور سازد .
هامش
( 391 ) « مسخره خواهد بود تكرار اينكه هيچ مطالعهء قرآنى ممكن نيست ، همچنين در كوچكترين جزئش . . . اگر ترتيب نزول آن در نظر گرفته نشود » . گودافروى - دمومبين ؛ نامهاى خداوند ، 21 .
( 392 ) ترجمههاى آ . رودول ( چاپ دوم لندن 1876 ) ، و از بعضى جهات ترجمهء ر .
بل ( ادنبورگ 9 - 1937 ) و يكى من ( بلاشر ) ( پاريس 50 - 1949 ) بايد ذكر شود .