دارد . به زبانى بليغ و سليس نوشته شده و متن معتبر عامى از قرآن را براى خوانندگان عادى در بر دارد . معذلك ، جاى تأسف است كه خاورشناسى فرانسه براى مدت سه ربع قرن بدان راضى و خشنود مانده ، در حالى كه در جاهاى ديگر پيشرفتهاى درخشانى در زمينهء ترجمهء قرآن تحقق مىيافت .
از جمله در انگلستان ترجمهء « ردول
Rodwell
» ( لندن 1861 ) « پالمر
Palmer
» ( اكسفورد 1880 ) « 386 » در آلمان ترجمههاى « گريگول
Grigull
» ( هال 1901 ) « هنينگ
Henning
» ( لايپزيك 1901 ) ، « 387 » در ايتاليا « فراكاسى
Fracassi
» ( ميلان 1913 ، 1955 ) ، « بونلى
Bonelli
» ( ميلان 1929 ) « 388 » و « بوزانى
Bausani
( فلورانس ) ، در هند « ميرزا ابو الفضل » و « محمد على » ( لاهور 1920 ) « 389 » و بالاخره در كشورهاى اروپاى شمالى ترجمههاى « زترستين
Zettersteen
» ( استكهلم 1913 ) و مخصوصا از « بوهل
Buhl
» .
مسلم است كه از سال 1929 « 390 » ببعد ، اسلامشناسان فرانسوى زبان كوشيدهاند كه فرصت از دست رفته را بازيابند . اين است كه در كمتر از
هامش
( 386 ) براى من امكان مراجعه به ترجمهء پيكتال ( لندن 1930 ) نيست .
( 387 ) ترجمههاى خلاصه شده با اهتمام ادبى مفرط اما بسيار جالب توجه توسط : « روكرتRuckert» ( فرانكفورت 1888 ) ، « كلمروثKlamroth» ( هامبورگ 1890 ) ، و « گريمGrimme.H» ( پادربورن 1923 ) .
( 388 ) به ترجمهء « برنشىBranchi» ( رم 1913 ) نيز دسترسى ندارم . از آن « بوزانى » عالى است .
( 389 ) ترجمهء حافظ غلام سرور در سنگاپور در 1940 منتشر شده اما در دسترس من نيست .
( 390 ) عربيت زيادى را هم كه « ماردروسMardrus» ( در 1925 ) به كار برده نمىشود به سكوت برگزار كرد .