متعدد عملى وجود دارد .
در به دو امر بايد در نظر داشت كه به استثناى تعدادى از سورهها ، مانند سورهء 79 12 ، كه يك مجموعهء كامل را تشكيل مىدهند و مسلما يك جا وحى شدهاند ، بطور كلى و مخصوصا در سورههاى قديمى ، هر سورهاى تشكيل شده است از قسمتهائى كه به صورتى كم و بيش دقيق تقسيمبندى شدهاند . غالب اوقات نيز - و همين جاست كه اسلوب تبديل به يك معيار قاطع مىگردد - جابهجائىها بطور مسلم در سور قديمى انجام شده است و اين اضافات يا مفهوم آن متن را تغيير مىدهند و يا تكميل مىكنند . بدون شك بازيابى اين نوع اضافات در هر سوره ، دقت زيادى لازم دارد . بل
Bell
با دقتى زياد بدين كار پرداخته است . در بسيارى از موارد ، اينها قطعى است .
در موارد ديگر فرضيات مستشرقان انگليسى قابل تصديقند و در بسيارى از موارد هم انسان هيچ نظرى نمىتواند بدهد . مثلا به دشوارى مىتوان پذيرفت كه سورهاى همانند سورهء 76 30 آن طور كه بل تصور مىكند « 372 » از آياتى تشكيل شده باشد كه از نظر زمانى اين قدر متشتت باشند . وقتى لااقل برخى از اصلاحات كتابتى بعد از محمد ( ص ) را مسلم بداريم ، قطعى به نظر مىرسد كه متنى كه اين قدر در معرض اصلاحات قرار گرفته ، كلا از طريق حافظه - ابزار اساسى نگهدارى وحى در زمان پيامبر همانطور كه قبلا گفته شد - غير قابل انتقال مىبوده است . پس بايد پذيرفت كه وحىهاى بعدى كه داخل وحىهاى قديمى شدهاند ، بطوريكه بل تصور مىكند ، نه آنقدر متعددند و نه تا آن حد وسيع . در بعضى موارد ، متن قرآنى خود ما را به فكر اين قبيل دستكاريها مىاندازد : فقط بدان جهت
هامش
( 372 ) بل . 2 : 392 ببعد .