اين عناصر مختلف : عبارات اساسى در ابلاغ وحى ، اسلوب و زبان ، وقتى كه با يك رشتهء اخبار تاريخى كه بوسيلهء خود قرآن تاييد شده ضميمه گردد ، طبقهبندى مجدد متون را ممكن مىسازند .
در اينجا دو روش در برابر هم قرار مىگيرند : مىتوان مانند هرشفلد سورهها و يا قسمتهائى از سورهها را بر حسب محتوياتشان تقسيمبندى كرد . « 364 » ولى اين روش انسانرا مستقيما به انفكاك سورهها رهبرى مىكند و به مفهوم منطقى به جزء جزء كردن مصحف مىانجامد .
در اين صورت ، لحظهاى فرا مىرسد كه بايد ديگر متوقف شد و انسان مشاهده مىكند كه ديگر يك تقسيمبندى مجدد ، فاقد مزيتى است . مضافا اين روش بدانجا مىكشد كه معناى برخى از جملههائى كه كاملا جنبهء عام دارند ولى در ميان متون محدودترى قرار گرفتهاند ، تشديد شود « 368 » مسألهء ديگرى نيز باقى مىماند ؛ اين مسأله عبارت است از تجربهء مذهبى محمد ( ص ) در پرتو شواهد قرآنى ، پيغمبر اسلام در ميان بزرگترين الهام شدهها قرار مىگيرد . در آغاز رسالت او داراى رؤياى صادقانه است .
و بعد او فرشتهاى را كه حامل وحى بود بطور محسوسى دريافته بود . او فرمانى را كه اين فرشته آورده بود وصول كرد . همانطورى كه قرآن شهادت مىدهد محمد ( ص ) در تمام مدت تبليغ ، بدريافت وحى به صورت امر ادامه مىدهد . اگر بر اثر فقدان اخبار بسيار دقيقى از قبيل اخبارى كه دربارهء شخصى چون « ترز داويلا
Avila
خ
d
Theres
» نقل شده ، ممكن
هامش
( 364 ) مراجعه شود به صفحه 276 پاورقى 364
( 368 ) حالت نمونهاى در اواخر سورهء 43 ( زخرف ) نشان داده شده كه شامل سرزنشى است بنفع ضعفاء و هرشفلد آن را در ميان متون قضائى جاى مىدهد .