مىنمودهاند ؟ مسلم است كه در تعيين اين عبارات اصلى و متوالى عناصر مختلفى دخالت دارند . اسلوب ، زبان ، كار بردن بعضى عبارات بسيار رايج ( كليشهها ) و هنجار سخنرانيهاست كه وحىهاى خيلى قديمى را از وحىهائى كه بدون شك مدنى مىباشند جدا مىكنند . بدين وسيله است كه مىتوان وحىهاى ميانى را ، يعنى آنجائى كه جز از ملتهاى از بين رفته سخن گفته نشده ، متمايز ساخت . مسلما اين روش اگر امكان تاييد آن با دلايلى ديگر نبود ، سست به نظر مىرسيد و قابل بحث بود . بدون هيچگونه شكى ، نه شريعت تازه و نه جدا شدن از شرك ، و نه مخالفت اخلاق اسلامى با پيش از اسلام ، هيچكدام يك جا و يكباره اعلام و تشكيل نشده است . برعكس ، همه چيز انسانرا وادار مىسازد كه مراحل مختلف و حتى شايد دوران عقبنشينى را هم فرض نمايد . اطلاعاتى را كه سنت تهيه كرده ، به سادگى اين مطلب را تاييد مىكند . از طرف ديگر ، منطقا محمد ( ص ) از طريق وحىهاى خود ، پيش از اينكه حمله كند و محكوم نمايد ، ابتداء به فكر متقاعد ساختن بوده است . اين از مشخصات بدوهاست كه به زحمت به مذهبى نو تسليم مىشوند . اين است كه تبليغ اسلامى را در آغاز با ريشخند و بعد با شوخى و هزل و سرانجام با ايجاد عصبانيت و آزار پاسخ گفتهاند . پس ، بنابراين بوسيلهء يك رشته عناصرى كه هيچكدام از آنها فى نفسه از فرضيه تجاوز نمىكند ولى بطور كلى به توقعات تاريخ پاسخ مىگويد ، توالى اين عبارات مشخص و اصلى را در وحىها تامين مىنمايد . بسيارى از آيات قرآنى « غير قابل طبقهبندى » هستند . مثلا سورهء فاتحه 46 1 در اين « آئين
Gredo
» كه اسلام را در برابر مذاهب يهودى و نصارا قرار مىدهد ، در چه گروهى مىتوان جاى