اشارات مبهم و بدون علائمى است كه انسانرا به يك تاريخ راهنمائى مىكند . سنت نيز با وجود همهء ژرفانديشى و بصيرتى كه دارد ، ترجيح مىدهد كه سكوت اختيار كند . به علاوه آغاز سورهء 76 30 ( روم ) كه از همه نتيجهبخشتر است باز هم نمىتواند تاريخ غير قابل بحثى باشد .
در واقع متن ممكن است به دو شكل خوانده ( حل ) شود . به طورى كه ممكن است وحى دريافت شده يا بلافاصله پس از پيروزيهاى بر سوريه و فلسطين ( 613 ميلادى ) باشد و يا بهنگام حملهء پيروزمندانهء هراكليوس بر ساسانيها ( 624 ميلادى ) باشد . « 366 » در حالت نخستين متن مربوط به آغاز تبليغ مىشود ( كه به زحمت مىتوان آن را قبول كرد ) و در حالت ديگر ، متن مربوط مىشود به دو سال پس از ورود محمد ( ص ) به مدينه .
به علاوه مىتوان بطور منطقى فرضيهء ثالثى را نيز مطرح كرد و پرسيد آيا در حقيقت مسأله بر سر يك وحى سادهاى به منظور احياء اعتماد مسلمانان پس از شكست آنها ( 629 ، ميلادى ) در موته در ماوراء اردن نيست ؟
اما در مورد وحىهاى نازل شده در مدينه ، احساس راحتى بيشترى مىشود . دلايل زيادى وجود دارد كه در اين آيات مدنى از وقايعى حكايت مىشود كه زمان وقوع آنها خيلى جلوتر از نزول آيات نبوده است . در سورههائى مانند شمارهء 105 3 مثلا ، اشارههائى به محاصره مدينه توسط مكىها ، مقارن پايان سال 5 / آغاز 627 ، تعيين تاريخ دقيقى را ممكن مىسازد . ولى اين حالت نمىتواند قاعدهء كلى تلقى شود و حتى براى همين دوره هم محتاطانه نيست كه هميشه از روايات تبعيت كنيم .
هامش
( 366 ) طبرى 21 : 11 ببعد ، و تفسير روائى اشاره مىكند به اولين تعبير ، بعد براى يك الهام شبيه 613 تعبير دوم مربوط مىشود به معتزله . توجه كنيم كه در اشارهء به ترتيب زمانى بقيهء اين سوره ، در چاپ رسمى قاهره ، سورهء مدنى به حساب آمده است .