را شكل داد . نمىبايد اين ادعاء را كرد كه مىتوان به تفصيل تطور اين تجربه را پيدا كرد . هيچگاه نمىتوانيم اميد داشته باشيم كه برخى از وحىها را در زمان مشخصى بگنجانيم . هدف ما كاملا چيز ديگرى است و خيلى هم ادعاء از اين كمتر است . اگر قرآن به جزئيات وقايع و تاريخ حوادث بىاعتناء است ، برعكس از نظر اطلاعات مربوط به زندگانى مذهبى محمد ( ص ) مملو و سرشار است . بويژه كه چند سوره دربارهء شرايطى كه طى آنها نخستين وحىها دريافت شدهاند اخبار صريحى دارند . همچنين عبارات مداوم مشخصى است كه مخصوص سور مكى است ، ولى در سور مدنى گاهى ظاهر مىشوند و زمانى ناپيدا . در برخى از سورهها ، گاهى لحن سخن شورانگيز و تهديدآميز است ولى در سورههاى ديگر تسكين مىيابد و به بحث و تمثيل و داستانهاى تبليغى تبديل مىگردد . و بالاخره در عدهاى ديگر ، مقررات سياسى و حقوقى كه بر آموزش محض اخلاقى و يا مذهبى كسوف مىافگند رخ مىنمايد . در تكامل محتواى وحيها تطورى احساس مىشود . اين تطور ، بوسيلهء اسلوب قرآن كه بطور قابل ملاحظهاى تغيير يافته « 243 » و توسط زبان ، تاييد مىگردد . مثلا عبارت ( بنى اسرائيل عبريها ) در سورههاى مكى خيلى رواج دارد . اما وقتى كه مدينه مقر پيغمبر ( ص ) مىگردد و طرف خطاب ، ديگر عبرانيان قديم و يا اخلاف آنان نيستند ، بلكه جوامع كوچك شهر مدينه طرف خطاب قرار مىگيرند ، اين عبارت بنى اسرائيل جاى خود را به كلمهء يهود ( كليمىها ) مىدهد « 367 »
هامش
( 243 ) ر ك . يك مطالعهء كلى بوسيلهء بروكلمن در دائرة المعارف اسلام كلمهء عربى 1 : 411 ، و بوسيله بوهل در دائرة المعارف اسلام 2 : 1128 ، تفصيل در نلدكه 44 - 34 ديده شود .
( 367 ) و . هرشفلد ؛ .Beit: 15 ببعد . اسپير : دائرة المعارف اسلام 4 : 1209 .
همچنين ، تاييد شده كه اسم عام « الرحمان » در مرحلهء دوم وحى در مكه به خداوند اطلاق گرديده و نه هرگز در مدينه . بوهل : دائرة المعارف اسلام 2 : 1137 ب .