اين اصطلاحات را انكار كرده و اصل را بر اين قرار مىدهند كه اين اصطلاحات داراى ارزش استعارى است . « يد اللّه » قدرت خداوند است . « وجه اللّه » ذات خداست . اينجا مطلب بر سر اختلافى جزئى است : چه استعاره و چه معناى خود كلمه ، تغييرى در معنى متن پيش نمىآيد . ولى بعضى خصايص ديگر تأثيرشان غير قابل اغماض است . مانند اين عبارت كه در حدود ده بار تكرار مىشود :
« الرحمن على العرش استوى » ( خداوند بر تخت جلوس كرد ) . بدون شك براى محمد ( ص ) و نسل معاصر او ، قرآن نمايش قديمى خداى كتاب مقدس را كه در عظمت خود ، بر جهانى كه خود خلق كرده ، متبخترانه گام مىزند ، معرفى نمىكند . در جاى ديگرى از قرآن تصريح مىشود كه اين تخت بوسيلهء هشت فرشته حمل مىشود . شايد منشاء تجسمى اين نمايش خدائى ، منظرهء رؤساى قبايل ، شيوخ و يا سلطنتهاى ايران و رم بوده كه در قصور مدائن و قسطنطنيه و حيره در مقر مرتفعى بار عام مىدادند .
در اينكه بالاخره در زمانى و تحت نفوذهاى يونانى ، اين نمايش ، با خداى لايتناهى ناسازگار جلوه كرده ، شكى نيست . پس از حملات معتزلىها و پيروزى موقتى عقايدشان ، در اوايل قرن سوم / نهم قسمتى از تفسير سنتى ، كم و بيش راه مخالفى را با نظريهء مشبههء اوليه در پيش مىگيرد . « 302 »
هامش
( 302 ) به تفسير امام فخر رازى مراجعه شود 4 : 30 - 220 ، در حالى كه او امكان اينكه اين جملات مكروه داراى معانى ذاتى باشند رد مىكند با مراجعه به استدلالات مدرسى محض و يا با استناد به شواهد روائى متأخر . بيضاوى : 327 ، كمتر تند مىرود و خود را محدود مىكند به طرد مجسمه ( مشبهه ) در حالى كه مىگويد بنا به عقيدهء اساتيد او عبارت : « جلوس بر عرش » وجهى است كه به خدا منسوب است « بدون چگونگى » ، يعنى بدون اينكه امكان داشته باشد براى عقل بشرى كه اين وجه را توصيف كند ، و اين موضع متكلمان اشعرى است كه مايلند توضيح معتزلى را بدون طرد عقيدهء قديمى مشبهون با هم آشتى بدهند . قمى 219 به عنوان نمايندهء تفسير شيعى براى همين قسمت اثرى از وضع ضد معتزلى نشان نمىدهد .