زير را مىدهد : « 295 » « حشمت و جلال باد كسى را كه مىبرد بندهاش را از مقام قلب ، كه طواف آن براى مشركان تحت تسلط نيروهاى جسمانى حرام شده ، معبدى كه هرگز نبايد مرتكب فواحش . . . و عارى از فضيلت و بزرگوارى آن را طواف كند . . . به مسجد اقصائى كه مقام روح است ، يعنى دورترين نقطه از عالم جسمانى به شهود تجليات ذات و سبحات وجه » همچنين محلى براى به حساب آوردن تفسيرهاى باطنى بعضى از فرق مخالف از قبيل قرامطه نيست . اين تفسيرها طبيعة به حالت پراكنده يافت مىشوند و فقط به جزئياتى از وحى نازل شده اهميت مىدهند .
مىتوان همينطور از آثارى كه از تشيع الهام گرفتهاند چشم پوشيد 1
محتمل است كه قديمىترين آثار ( كه هرگز بدست ما نرسيده و چاپ هم نشده است ) داراى رويهاى سنتى محض باشد . مثلا اثر مقاتل ( متوفاى 150 / 767 ) تا آنجا كه به نظر مىآيد بايد تعاليم مكتب ابن عباس را منعكس ساخته باشد . مطالب اساسى تفسيرى كه از او در دست است همه در
هامش
( 295 ) اين تفسير غالبا به غلط به عارف مشهور ابن عربى منسوب شده ، بروكلمن ضميمه 2 : 280 ديده شود . قسمتى كه ترجمه شده در چاپ بولاق : 370 مىباشد . در آنجا نيز مىتوان متن قرآنى را يافت . ولى غالب اوقات غير ممكن است مفاهيم واسطهء ميان متن و تفسيرى را كه از آن اخذ شده ، دريافت كرد . مثلا ر ك . كاشى 2 : 2 ( دربارهء سورهء مريم ) 2 : 128 ( دربارهء سورهء روم ) . ( اين تفسير بيشتر منسوب به ملا عبد الرزاق كاشانى است . م )
( 1 ) ملاحظه مىفرمائيد كه به چه آسانى از تفاسير شيعى چشم مىپوشند و حتى در رديف تفسيرهاى بقول خودشان دست دوم ولى بىفايده مثل تفسير خازن و نسفى و ابو حيان ، از تفاسير عظيم القدرى همچون التبيان طوسى و مجمع البيان طبرسى و صدها تفسير معتبر ديگر نامى هم به ميان نمىآورند . و اين نيست جز نادانى كه سرچشمهء همهء بدانديشىهاست . م