به حساب نياوردن روشهاى تفسيرى مكاتب مختلف مذهبى ، از بين بردن نامشروع جريان وسيعى خواهد بود كه طى چندين قرن توسط قرآن در اسلام ايجاد شده است . با وجود اين بايد قبول كرد كه برخى از اين روشها بقدرى از مفاهيم ( عقايد و ادراكات اوليهء جامعهء اسلامى ) دور هستند و به اندازهاى از ارتباط با لغت و زبان كناره گرفتهاند كه به سختى مىشود آنها را به حساب آورد .
بنابراين ، رسالات تفسيرى مربوط به تفسير عرفانى بهيچوجه به حساب نخواهد آمد . اينها بر تفسير رمزى و كنايتى ( اشارى ) مبتنى هستند كه يكسره از طرف اسلامى مردود شناخته شده . گذشته از آن از هر پژوهش صرفى و نحوى بركنارند . اين تفسيرها به عنوان دنبالهء توضيحاتى شناخته شدهاند كه متن قرآنى را از معناى دقيق حقيقيش خالى ساخته تا بجاى آن تعبيرات نشانهاى « سمبوليك » قرار دهند . « 294 » مثلا در سورهء 57 20 : 39 / 40 گهوارهء موسى نشان دهندهء خلق انسانى است و نيل كه گهواره بدان واگذار شده نشان دهندهء علم الهى است . براى سورهء شمارهء 69 17 : 1 :
«
سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى
» « جلال بر كسى باد كه شبانگاه بندهء خود را از مسجد الحرام به مسجد الاقصى برده است » كاشى مفسر ( متوفى 730 / 1330 ) تفسير
هامش
( 294 ) دربارهء اين تفاسير مراجعه كنيد : گلدزيهر :Richt: 182 ببعد و نكاتى كه بوسيلهء غزالى ، ابن عربى و كاشانى مستخرج گرديده است .