برعكس مجبور است كه غالب آنها را كه به نقطهگذارى و اعراب نهادن و يا به تبدلات عمدى وارده كه به تلفظ مربوط مىشود مورد نظر قرار دهد .
چون در حقيقت مبناى اين قراءتها ، مصحف عثمانى است . بنابراين ترديدات آشكار قراءتهاى مختلف ( و ريشهاى ) يك كلمه را بدرجات گونهگون به خوبى برملا مىسازد و يا اينكه استنتاجات تفسيرى يك دسته از مؤمنان را بيان مىكند .
براى قراءتهاى غير مجاز كه برعكس ريشهء كلمات و نظم يا نحوهء بيان جمله را مطرح مىسازد ، لازم است كه احتياط عاقلانهاى به عمل آيد . حتى استناد آنها به على ( ع ) و ابى و ابن عباس و ابن مسعود نيز بايستى با احتياط تلقى شود . اين حقيقت كه غالبا اين قراءتها مشترك ميان اين عده و آن عده بوده « 290 » به خوبى نشان مىدهد كه اين قراآت در قرون وسطى زمينهاى را تشكيل مىداده كه غير قابل تميز بوده است ( ص 129 ) . بالاخره اگر اين مطلب غير قابل بحث است كه اين روايتها به مصحفهاى اوليهء مىرسند ، ديگر نمىتوان گفت كه تا چه حد ( و در چه مقياسى ) شكل اصلى خود را حفظ كردهاند . همچنين تاريخ آنهائى را كه قدمتشان مشكوك به نظر مىرسد نمىتوان حدس زد ، مگر اينكه به توده انبوهى از اخبار قابل ملاحظه كه هيچگونه ارتباطى با تكامل كلى اسلام ندارند متوسل شويم ( ص 222 ) . آنوقت عاقلانه خواهد بود كه در كنار مصحف موجود ، متون قراءتهاى غير مجاز را هم كه در قسمتهاى مبهمات و هر جا كه مصحف عثمانى با اشكال و ابهامى مواجه است نور ادراك مىافگند ، حفظ كنيم .
هامش
( 290 ) همچنين سورهء 62 جمعه آيهء 9 روايت مترادف فامضوا ( در مصحف فاسعوا ) « بدويد [ به ] . . . » ميان ابى و ابن عباس و ابن مسعود مشترك است . جفرى : 221 ، 265 ، مرجع ايضا سورهء 2 بقره آيهء 238 . ( بلاشر بجاى ابى عمر را ذكر كرده ، بر خلاف جفرى . م . )