ناخودآگاه وارد قرآن شده است . مثالى كه كمتر دربارهاش مىتوان بحث داشت در سورهء شمارهء 33 70 مىباشد . در اين سوره آيهء 4 بدون قافيه و بدون وزن هماهنگ ، فقط به عنوان مفسر مفهوم و محتواى پيش از خود نمودار مىشود . « 264 » اين واردات گاهى از اوقات ايجاد مزاحمت مىكند زيرا تفسير را به راههاى نامطمئنى مىكشاند ، ولى علاوه بر اينكه تعداد آنها خيلى كم است جنبهء عمومى هم ندارد . از همهء اين واردات شديدتر آنهائى است كه داراى تمايلات عقيدتى و سياسى مىباشد . مثلا بويژه اين قسمت جمله : « و امرهم شورى بينهم » « و كارشان را به مشورت همديگر انجام دهند » ( سورهء 85 42 : 36 / 38 كه واردهاى است به منظور ارتقاء عثمان به مقام خلافت به زيان على ( ع ) . « 265 » ولى مسلم است كه اگر هم در بعضى از موارد ادعاهاى محكمى برله يك زائد يا وارده داشته باشيم ، در عوض هميشه فاقد دلايل كافى غير قابل رد براى اثبات آن ادعاها هستيم .
هامش
( 264 ) ويل :Einl70 ؛ نلدكه 106 ، كازانوا 154 چند نمونهء ديگر كم و بيش قابل اطمينان از اين توضيحات تفسيرى گنجانده شده در مصحف را بدست مىدهند . مثال ديگر در سورهء 80 40 است و بىفايده نيست اگر بخاطر بياوريم كه روايات اسلامى پذيرفتهاند كه بعضى از شخصيتها مانند ابن عباس و يا عبد اللّه بن زبير موقع از حفظ خواندن قرآن ، براى بعضى از كلمات نادر و عبارات مبهم كه در وحىها آمده ، عباراتى كوتاه اضافه كردهاند ( اتقان : 97 ) . هر چند به نظر مىرسد كه مسأله بر سر روايات يا اضافات قبول نشده در متن باشد ، باز انسان حق دارد از خود بپرسد كه آيا در بعضى از مواقع اين توضيحات شفاهى همچون قسمتى از متن به نظر نمىرسيدهاند ؟ . . .
( 265 ) كازانوا 151 ، بعضى از واردات ديگر را كه ريشهء سياسى و يا قضائى دارد ، بدست مىدهد .