ب - آيا هر دو و يا يكى از اين دو زبان ، از زبان « عربى كلاسيك » كه در اين صورت از امتزاج اين دو زبان بايد بوجود آمده باشد ، متمايز مىباشند يا نه ؟
از طرف ديگر « ولرس » تذكر مىدهد كه اگر واقعيات را خوب بررسى كنيم ، طرح مسأله بدين صورت درست نمىنمايد . زيرا پايهء كار را بر اساس اين دو پرسش قرار دادن به منزلهء پذيرفتن ضمنى اين مطلب است كه زبان قرآن به صورتى كه مصحف مىنمايد مسلما يكى از عناصر زبان عربى كلاسيك است . ولى « ولرس » مطلقا چنين عقيدهاى ندارد و برعكس با اطمينان مىگويد كه از نظر زبانشناسى خط مصحف ، شكل كامل وحى نازل شده بر محمد ( ص ) را نمىرساند . بنا به عقيدهء « ولرس » بايستى نقشى هم براى روايات مختلف شاعرانهاى كه در تفاسير و رسالات خاص حفظ شده قائل بود . اين روايات كه اصلى لهجهاى دارند ، اختلاف ميان گويشهاى حجاز و نجد را بيشتر تأكيد مىكنند . ولى بطور مسلم بنا به عقيدهء علماى نحو مسلمان ، مصحف همه جا « همز » صعود و نزول صوتى ( تلفظ كلمه به شدت و يا سبكى ) را كه در زبان نجد باقى مانده ولى در زبان حجاز رو به نابودى است حفظ مىنمايد . و اين خود دليل بر آن است كه مصحف نشاندهندهء گويش نجد است و شايد نتيجهء تلفيقى از هر دو گويش بوده و يا قاريانى كه ميراث نجدا را از دست نمىدادهاند ، تحت نفوذ لهجههاى قبايل اين منطقه قرار گرفتهاند . اما تشابه لسانى مصحف و شعر « پيش از اسلام » نيز حقيقتى است روشن ، چه علماى اسلام در جريان پيدايش و تشكيل صرف و نحو ، اين دو را بهم آميختند . در نتيجه مصحف و شعر « ما قبل اسلام » دو عنصر اصلى زبان « عربى كلاسيك » مىباشد . با
در آستانه قرآن ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: رژى بلاشر
ص١٨٢